هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
امشب آقا برای آخرین دیدار و وداع، به بیت رهبری آمد. به میان خادمان و همراهان چندسالهاش در این سالها. به میان عوامل بیترهبری و خانواده شهیدان عروج کرده از بیت در نهم اسفند. قیامتی بود که هیچگاه در این سیوشش سال رهبری او اینگونه نشده بود. این مردم تازه انگار به دیوار سخت نبودن او خوردهاند. امشب نه اسفندی دیگر بود. فی امان الله یا شهیدالله!
«اعترافاتِیکتبعیدی»
یاحسین...
مارا این گمان نبود هرگز که بیاو بمانیم. همین...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
مارا این گمان نبود هرگز که بیاو بمانیم. همین...
خدا رهبرم را کجا می برند
عزیزِ خدا را چرا می برند ...
گمانم امامِ شهید مرا
به عرشِ عظیمِ خدا می برند ..
علیِ زِ نسلِ علی را نجف
به دیدارِ ایوان طلا می برند :)
زِ بس عاشق قبرِ شش گوشه بود
زیارت به کرب و بلا می برند ..
ملاقاتِ معصومه در شهر قم
به مشهد ، طوافِ رضا می برند ،
ولیِ خدا را چه با احترام
کفن پوش از این سرا می برند
تمامِ وجودِ مرا می برند ؛
خدا رهبرم را کجا می برند😭💔
دیدارهای امام (ره)، در یک سالِ آخر حیاتشان نادر بود.
آخرین دیدارِ رسمیشان، هشتمِ شهریور سال ۶۸ و در جمعِ هیئت دولت بود.
دیدارهای قبلترشان هم، دیدارهای عمومی نبود...
این یک سالِ آخر، امام با پیامهایشان با مردم صحبت میکردند. غیبتِ صغرایِ یک ساله و ارتباط از پس پردهی پیامها...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
دیدارهای امام (ره)، در یک سالِ آخر حیاتشان نادر بود. آخرین دیدارِ رسمیشان، هشتمِ شهریور سال ۶۸ و د
امام روحِ مردم بود... با امام زنده شده بودند؛ با هدایتِ او قیام کرده بودند. به پشتوانهی او جرئت کرده بودند که تجربهی ۲۵۰۰ سالهشان را پشت پا بزنند. با اعتماد به او، ۳۰۰ و چند هزار جوانشان را در قربانگاه شکنجه و ترور و جنگ، به خدا هدیه داده بودند. امام برایِ امت، خلاصهٔ همهی خوبیها بود...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
امام روحِ مردم بود... با امام زنده شده بودند؛ با هدایتِ او قیام کرده بودند. به پشتوانهی او جرئت کر
تلاشِ امّت در دعاهایشان این بود که تا انقلابِ مهدی (عج) خمینی را نگهدارند. بعد از هر نماز شعارشان این بود:«خدایا خدایا، تا انقلابِ مهدی، خمینی رو نگه دار.» هر چند که میدانستند او رفتنیست...
او باید با سکتهی اولش در همان روزهای اولِ انقلاب میرفت. گویی «ده سال» فرجهی خدا بود به قلبِ بیتاب امت...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
تلاشِ امّت در دعاهایشان این بود که تا انقلابِ مهدی (عج) خمینی را نگهدارند. بعد از هر نماز شعارشان
تا آن روزِ تلخ فروردین ماه ۶۸، که امامِ مستجاب الدعوهی ما، آرزویِ مرگ کرد... شاید اگر حرمتِ این مردم انقلاب کرده و جنگ دیده و جوان از دست داده نبود،
این سه ماه و آماده کردن مردم با خبرِ بیماریِ امام، و جرّاحیِ امام، و حالِ بد امام، و احتیاجِ امام به دعایِ ملت و... اینها همه نعمتِ خدا بود.
خدای سال ۶۸، خبرِ رفتنِ خمینی را آرام آرام به مردم گفت، تا جان ندهند...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
تا آن روزِ تلخ فروردین ماه ۶۸، که امامِ مستجاب الدعوهی ما، آرزویِ مرگ کرد... شاید اگر حرمتِ این مرد
امام ماموریتاش را انجام داده بود. عمرش را پایِ ماموریتاش گذاشته بود. عمری دیگر برایش نمانده بود و تا انقلابِ مهدی راه زیادی مانده بود. راهِ طولانی انقلابِ مهدی، عمرِ چند خمینی را میطلبید...
«اعترافاتِیکتبعیدی»
امام ماموریتاش را انجام داده بود. عمرش را پایِ ماموریتاش گذاشته بود. عمری دیگر برایش نمانده بود و
خبرِ آقا امّا جور دیگری بود. خدا قبلاش ما را آماده نکرده بود هیچ، حتی وابستهتر هم کرده بود! از رئیسی تا فرماندهانمان، همیشه میگفتیم الحمدلله سایهی آقا بالای سرمان است. در هر رویدادی صلابت را در حنجره هایمان جمع میکردیم و میگفتیم: چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور!
«اعترافاتِیکتبعیدی»
خبرِ آقا امّا جور دیگری بود. خدا قبلاش ما را آماده نکرده بود هیچ، حتی وابستهتر هم کرده بود! از رئی
حتی آن ساعتی که خبرِ بیت آمد، گفتیم الحمدلله آقا آنجا نبوده. حتی آنقدر دلقرص بودیم که در آن سحر، غذایمان را خوردیم و شبکه های تلویزیون را به هوای اذانِ صبح بالا پایین میکردیم که ناگهان با زیرنویسِ شبکه خبر عقربههایِ ساعت از حرکت ایستاد... مات، سرد، بهت زده... همه چیز یخ زد!