مدتیست زورِ ما به گردشِ جهان نمیرسد
از ما اِصرارِ زیاد و از او اِنکارِ بیرحمانه!
ما یک ساز میزنیم و او سازی دیگر مینوازد
گمان کنم وقتش رسیده است بپذیریم
گاهی نمیشود که نمیشود...
- فاطمه اندربای
به قول شاهرخ ،
خلاصه دفترچه خاطرات عزیزم ،
بعد از عرض سلام باید به عرضتان برسانم
که به قول ایوب ِتورات:
نیکی میخواستم بدی یافتم
و جویای روشنایی بودم به تاریکی رسیدم.
تو را نمیبخشم؛
نه برای آزار و اذیت های مداومت
نه برای کرور کرور دروغ هایت
نه برای نماندن پای حرف هایت
تو را نمیبخشم،
بخاطر تمامِ کسانی که بعد از تو
نتوانستم ذره ای دوستشان داشته باشم!
«تمني ان أقع في حب
من لا يهون عليه حزني مهما حدث بيننا »
آرزو میکنم عاشق کسی شوم، که هرچه بینمان
اتفاق افتاد، هرگز غم و اندوه من را ناچیز نشمرد.