دیگر سرزنده نبود؛
بیشتر اوقاتش به دل نگرانی میگذشت،
انرژیای که روزگاری
صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد،
حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.
برای تو چه بگویم؟
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده
که میتوان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟!
- غلامرضا بروسان
دیروز هم خیلی حالم بد بود و هم خیلی غمگین بودم، تو نمیتوانی تصور کنی که چطور یک درد میتواند انسان را به حد ناامیدی مطلق برساند، احساس ترسناکی در من به وجود آمده است که نمیتوانم آن را بیان کنم، از آن گذشته دردی دارم که هیچچیز درمانش نمیکند.باید به خاک سرد سپرده شد.