_ پسازاینباکسیغیرازخودمهمدمنخواهمشد
غمِخودمیخورمغمخوارِنامحرمنخواهمشد
- تامیلا -
_ پسازاینباکسیغیرازخودمهمدمنخواهمشد غمِخودمیخورمغمخوارِنامحرمنخواهمشد
بهدیوارِاتاقمتکیهخواهمکرددرخلوت
ولیهرگزگدای ِشانهایمحکمنخواهمشد
- تامیلا -
بهدیوارِاتاقمتکیهخواهمکرددرخلوت ولیهرگزگدای ِشانهایمحکمنخواهمشد
بهقدریضربهازنیرنگِهمراهانِخودخوردم
کهدیگرهمقدمباسایهیِخودهمنخواهمشد
- تامیلا -
بهقدریضربهازنیرنگِهمراهانِخودخوردم کهدیگرهمقدمباسایهیِخودهمنخواهمشد
نمیگویمکهزخمیمیزنمبرهرکهزخممزد
ولیدیگربرایِزخماو ، مرهمنخواهمشد
- تامیلا -
نمیگویمکهزخمیمیزنمبرهرکهزخممزد ولیدیگربرایِزخماو ، مرهمنخواهمشد
شبیهسرو ، بارآوردهمارارنجِتنهایی
کهپیشپایِهرطوفانسختی ، خمنخواهمشد
- تامیلا -
شبیهسرو ، بارآوردهمارارنجِتنهایی کهپیشپایِهرطوفانسختی ، خمنخواهمشد
دلممیخواستپرچمدارِمهرُدوستیباشم
ولیافسوسآنچیزیکهمیخواهم ، نخواهمشد
- تامیلا -
دلممیخواستپرچمدارِمهرُدوستیباشم ولیافسوسآنچیزیکهمیخواهم ، نخواهمشد
اگرانسانیتشرطشحراجِخویشتنباشد
نمیخواهم ، چهاصراریست ، منآدمنخواهمشد .
چیزیکهآدمیزادرومیکُشه ، حسرته.
حسرتِجاهاییکهنرفته ، کاراییکه
نکرده ، حرفایی که نگفته.
حسرتِآدمیکهدیگهتکرارنمیشه ..
تویِیهتایمیبعضیاجزوبهترینآدمایِ
زندگیمونبودن ، باناراحتیشونناراحت
باخوشحالیشونخوشحالمیشدیم
باخندههاشونخندهمونمیگرفت ، تا
کلروزمرگیمونُواسشونتعریف نمیکردیمنمیتونستیمآرومبشینیم.
ولیالان ،حتییهخبرسادهازشوننداریم ..