امروزکهرفتمپیشخانجون، مدامسعی میکردمخودموسرگرمکاریکنمتا
ازنگاهوسوالاتخانجونفرارکنم.
امانشد.
صدامزدوازمخواستبشینمکنارش. زلزدبهچشاموگفت
توحالتخوبه؟
خودتوتوآینهدیدی؟ دیدیحالوروزتو؟
چشاتودیدیبهچهروزیافتاده؟
نرگسمعلومهستداریچیکارمیکنیبا
خودت؟
ومنفقطبهرویِنگرانیهاشلبخندزدم
وگفتمچیزینیستخانجون، اینشبهاساعتخوابمبهمریخته، بیخوابشدمیکم، قیافممواسههمیناینجوریشده.
وگرنهکهخوبم.
وسریعبحثوعوضکردمتاموردهجوم
سوالاشقرارنگیرم.
- تامیلا -
امروزکهرفتمپیشخانجون، مدامسعی میکردمخودموسرگرمکاریکنمتا ازنگاهوسوالاتخانجونفرارکنم.
اماراستشدلممیخواستبهشبگم، خوبنیستمخانجون.
هرروزکهمیرمخودموتوآینهمیبینم
دلمبیشترازقبلبرایخودممیسوزه.
آرهخانجون، هرروزدارمطفلکیتراز دیروزمیشم.
نرگسکوچولوتذرهذرهدارهتموممیشه.
امافقطبهروشلبخندزدم.
اگهاینلبخندونداشتمچیکارمیکردمواقعا؟
معدهیعزیزم، اینوسطتوچیمیگیدیگه؟
مگهتوفقطنبایدغذاهضمکنی؟ ایناداهاچیهآخهزن، کارتوبکندیگه.
https://eitaa.com/matsabzam/1662
خیلیوقتبودکسیازاینجایادنکردهبود، وچقدرخوشحالشدمکهبعداز
مدتها، هنوزهمقلبمهربونیبهیادمنواینجاو
آدمهاشه.
وچهجاییهمازمیادکردی، سبزِقبایِزیبا(:
وراستشحالاکهتصویرروبازکردمفهمیدم
چقدرشباهتداریم، زندگیمنهممثل
اونمکانمقدسآشفتهوبههمریختهست.
درنهایتاینکه، ممنونِقلبمهربونتم
خانومِزیبا.
برایچنددقیقهواقعاحالمخوبشد*
اینحالتتهوعتوماشینمداستانعجیبیه.
انگارکلعمرموخرسوارشدم، دفعهاوله ماشینسوارمیشم.
اینسوسولبازیاچیهآخهزن.
خوابمنه؟
آرهباباازصبح۱۰بارکوبیدمتوصورتم
بلاخرهکهقرارهبیداربشمازاینخواب.
ازصبحمثلپدرمردههادارمگریهمیکنم
انقدرخودموزدمتاشایدازاینخواببیدارشم
دورتبگردممنبیادیگه، بیایهسخنرانی
کنبازدلگرممونکن.
توروخداپاشوآقا، توروجدتپاشو
پاشوتوقرارهبرایسرداراتنمازبخونی
دورتبگردم
توروخداپاشو، دشمنشادموننکن
توروخداتنهانزارمون.
منسرخاکعزیزاماینجوریگریهنکردهبودم
چیکارکردیباماآقا، چیکارکردیکهمثل
کساییکهیتیمشدمگریهمیکنم؟