- تامیلا -
ازچشاماکلیلدارهمیپاشهبیرونواسه اینبچه(: یادمنمیرهچقدرامروزخوشحالشدمبرات ننه(((: خوشبخت
بچههااینخانومیهمیگه
قبلجنگبناداشتهمنوخانجونوواسه
عقدشدعوتکنه(((((:
الاندیگهاصلانمیتونمخودمولبخندمو
جمعکنم.
دوبارذوقیوخوشحالم((((((((((:
نمیدونمکجاروزد
اماامیدوارمهیچکسعزیزشوازدست
ندادهباشه.
جونندارمبلندشمبرمبیرونببینم
چهخبره(:
بچههامندیرفهمیدم، ولیبرنامهیامشبزمانه[ شبکهدو ] روببینیدوازدستندید
مخصوصااینبخشآخرروکهخانومدکتر
شمساییروآوردن(:
روایتخیلیازخانوادههایشهداییبود
کهمنطیِاینچندروزباتکتکشونحرف
زدم.
خانومدکترشمساییجزوکساییبودهکه
حقیقتااینچندروزمنوزیادبغلکردهو
واقعااینزن>>>>>>>>>
آرهخلاصه؛ بچههاالانبهمنگفتن.
ازدستشندید*