eitaa logo
- تامیلا -
1.3هزار دنبال‌کننده
620 عکس
119 ویدیو
8 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بایگانیِ‌تامیلا.
https://eitaa.com/Tamyla/15369 دوست داری جنگ بشه؟ این همه تنش و اضطراب کافی نیست واقعا؟؟ قبول کن زورمون به کله خری مثل ترامپ نمیرسه بذارین مملکت یه ذره نفس بکشه جنگ بسه دیگه واقعا بسه . - سلام‌عزیزِ‌من. من‌کجا‌گفتم‌دوست‌دارم‌جنگ‌بشه؟ یا‌حمایت‌کردم‌از‌اینکه‌جنگ‌باشه؟ یک‌پیام‌یا‌حرفی‌از‌من‌رو‌نشونم‌بده‌که‌من‌ ابراز‌علاقه‌کردم‌نسبت‌به‌جنگ‌. تمامِ‌حرف‌من‌جنگ‌روایت‌هاست‌، محرم‌دونستن‌مردمه، آگاه‌سازیه‌، رفع‌شبهات‌و‌پاسخ‌دادن‌به‌مطالبات‌ مردمه‌، همین‌مردمی‌که‌زیر‌بمبارون‌ سرخم‌نکردن‌و‌حالا‌این‌اخبار‌و‌تیترهاست‌ که‌بی‌رحمانه‌به‌سمتشون‌شلیک‌میشه‌و‌ یک‌نفر‌حاضر‌نیست‌بی‌پرده‌صحبت‌کنه‌. اگر‌منظورت‌اینه‌که‌گفتم‌ما‌جنگ‌دیگری‌ خواهیم‌داشت، به‌معنی‌این‌نیست‌که‌ جنگ‌رو‌دوست‌دارم‌ این‌حرف‌من‌نیست، حرف‌تمام‌آدم‌حسابیای‌دنیاست‌، حرف‌خداست‌، وچیزیه‌که‌عیانه‌. این‌حرفم‌به‌معنی‌اینه‌‌که‌قصه‌یِ‌‌جبهه‌ی‌ کفر‌‌و‌حق‌سر‌دراز‌داره‌و‌به‌شخص‌و‌کشور‌‌‌ خاصی‌‌مربوط‌نیست‌. من‌هیچوقت‌حامی‌جنگ‌نبوده‌و‌نیستم‌و‌ نخواهم‌بود، اما‌اگر‌جنگی‌هم‌بشه‌ قطعا‌برای‌پیروزی‌و‌سربلندی‌وطنم‌دعا‌ میکنم‌وتمام‌توانم‌رو‌میزارم.
دیروز‌با‌‌ریحانه‌نشستیم‌و‌تجدید‌خاطره‌ کردیم. از‌تمام‌این‌‌۸‌سالی‌که‌باهم‌رفیقیم‌، از‌اینکه‌ حالا‌‌دیگه‌رسماً‌‌خانواده‌ی‌هم‌محسوب‌‌ میشیم‌، از‌اینکه‌چقدر‌بچه‌بودیم‌و‌ کنار‌هم‌بزرگ‌شدیم‌و‌قدکشیدیم، از‌اینکه‌ چه‌عکسای‌درب‌و‌داغونی‌از‌هم‌دیدیم، اون‌بُعد‌ شخصیتی‌که‌هیچکس‌ ازمون‌ندیده‌رو‌ما‌از‌هم‌دیدیم، از‌اینکه‌‌‌ چه‌روزای‌سختی‌رو‌باهم‌گذروندیم، چه‌ شبایی‌تا‌صبح‌‌‌باهم‌گریه‌کردیم، چه‌ روزایی‌کنار‌هم‌از‌ته‌دل‌قهقهه‌زدیم، شیطونی‌ها‌و‌فسق‌و‌فجورهایی‌که‌باهم‌ کردیم‌، قهر‌و‌آشتیامون، حتی‌ رفتنمون‌از‌هم‌و‌دوباره‌برگشتن‌به‌هم، آهنگ‌خوندنامون، مسخره‌بازیامون‌، یادآوری‌کردیم‌روزایی‌رو‌که‌من‌از‌خودم‌ متنفر‌بودم‌اما‌ریحان‌به‌اندازه‌ی‌تموم‌ آدم‌های‌روز‌زمین‌دوسم‌داشت، روزایی‌ که‌کمکم‌کرد‌تا‌سرپا‌بشم، روزایی‌که‌ همه‌رفتن‌‌اما‌اون‌موند، شنید، قضاوت‌نکرد، ترکم‌نکرد، طردم‌نکرد، جایگزینم‌نکرد. نمیتونم‌بگم‌ریحان‌چه‌جایگاهی‌تو‌زندگیم‌داره، ولی‌میدونم‌‌‌‌‌‌اون‌کسیه‌که‌‌منِ‌درونگرا‌ پیشش‌برونگرا‌ترین‌ورژنمم، اون‌دیوونه‌بازیامو‌دیده، بچگیامو‌دیده، لجبازیامو‌دیده، غرغرامو‌شنیده، کله‌شق‌بازیامو‌دیده‌و‌‌‌‌‌کنارم‌مونده. ریحان‌کسیه‌که‌‌تو‌ی‌وحشتناک‌ترین‌ وضعیت‌چنان‌بهم‌اعتماد‌به‌نفس‌میده‌که‌ انگار‌بهترینم‌، طوری‌باهام‌‌حرف‌میزنه‌‌ انگار‌‌‌‌من‌قشنگترین‌دختر‌دنیام. یکی‌از‌پایه‌ترین‌آدمایی‌که‌میتونم‌تو‌کل‌ زندگیم‌پیدا‌کنم، مهربون، خوش‌قلب‌، واقعی‌، امن، امن، امن‌. ریحان‌کسیه‌که‌هر‌گندی‌توی‌زندگیم‌بزنم‌‌ بهش‌میگم‌‌چون‌میدونم‌قضاوتم‌نمیکنه‌، میدونم‌هرجا‌خراب‌کنم‌وقتی‌‌که‌برگردم‌و‌ پشت‌سرم‌رو‌نگاه‌کنم‌اون‌پشتمه‌. ریحان‌کسیه‌که‌‌از‌پشت‌این‌صفحه‌ی‌ چند‌اینچی‌و‌باوجود‌‌‌فرسنگ‌هافاصله وقتی‌‌نمیدونم‌چمه‌اون‌میفهمه. این‌زن‌واقعا‌جون‌میده‌بهم‌، یه‌وقتایی‌ دلم‌میخواد‌از‌پشت‌گوشی‌بکشمش‌ بیرون‌و‌‌بنشونم‌کنارم‌و‌براش‌یه‌لیوان‌ چایی‌بریزم‌، و‌از‌هر‌دری‌‌باهاش‌حرف‌بزنم. ریحان‌قدیمی‌ترین‌رفیقمه‌و‌‌‌به‌قول‌قدیمیا‌ یار‌‌گرمابه‌و‌گلستانم، کسی‌که‌تقریبا‌ تمام‌اطرافیانم‌میشناسنش‌و‌‌هربار‌ منو‌میبینن‌قبل‌از‌حال‌خودم‌میپرسن‌ " اون‌رفیقت‌که‌بود؟ چی‌بود‌اسمش؟‌ ریحانه؟ حالش‌خوبه؟ " ریحان‌‌حکم‌چسب‌زخم‌رو‌داره‌واسم،‌ حکم‌‌یه‌غریق‌نجات، هرجا‌به‌‌لب‌پرتگاه‌ رسیدم‌اون‌دستم‌رو‌گرفته‌و‌نذاشته‌‌ بیوفتم. حالا‌داشتم‌به‌این‌فکر‌میکردم‌که‌بعد‌از‌‌ هشت‌سال‌رفاقت، هشت‌سال‌ثانیه‌به ثانیه‌زیست‌کردن‌، وقتش‌‌ نشده‌که‌این‌دوری‌و‌‌فاصله‌تموم‌بشه‌و‌‌من‌ این‌‌زن‌رو‌بغلش‌کنم؟ وقتش‌نشده‌که‌این‌‌هشت‌سال‌رفاقتِ‌‌‌ مجازی‌رو‌تبدیل‌کنیم‌به‌رفاقت‌واقعی؟🪞🪄
- تامیلا -
میشه‌خواهش‌کنم‌برای‌یکی‌از‌‌دوستانم‌ که‌‌ضاحیه‌ست‌دعاکنین؟ جواب‌نمیده‌و‌ نگرانشم(: درکنار‌دعا‌برای‌ت
الحمدالله‌رفیق‌لبنانیم‌‌حالش‌خوبه‌‌و‌من‌ خیلی‌ممنونم‌بابت‌دعاهاتون🤍✨.
- تامیلا -
الحمدالله‌رفیق‌لبنانیم‌‌حالش‌خوبه‌‌و‌من‌ خیلی‌ممنونم‌بابت‌دعاهاتون🤍✨.
امروز‌بهم‌پیام‌داد‌و‌گفت‌‌توی‌ایران‌امشب‌ شب‌اول‌محرمه‌، نه؟ گفتم‌آره‌و‌بعد‌ برام‌یه‌مداحی‌لبنانی‌فرستاد‌‌. انقدر‌قشنگه‌که(((((((((((((((((((:‌ پس‌یحتمل‌بیاین‌امشب‌باهم‌‌پلی‌کنیم‌ و‌گوش‌بدیم‌بهش*
همچنان‌لبنان‌زیر‌بمبارانه‌، برای‌مردم‌ مظلوم‌ومقتدر‌لبنان‌دعا‌کنیم*
قرآن‌تویی. چه‌غم‌که‌نیزه‌شود‌رحلِ‌تو؟
آقای‌ابا‌عبدالله ماراکسی‌نخواست، توهم‌گر‌نخواستی در‌گوشمان‌بگو‌که‌بمیریم‌گوشه‌ای.
یه‌رسم‌قدیمی‌هست‌بین‌‌بازاری‌هاو‌ طلافروشایِ‌بازار‌تهران، روز‌سوم‌محرم‌ هیچ‌گوشواره‌‌ای‌نمیفروشن‌و‌ تمام‌گوشواره‌هارو‌از‌ویترین‌هاشون‌ برمیدارن.