داشتیممیرفتیم ؛ اوسکریمگفت
کجابابا ؛ حالابودین ؛ محالهامشببزارم برین .. فردارودرخدمتباشیم😂
اردیبهشتنبایدتهرانموند ؛ یابایدبری
گیلانُخونهیِپیلامارجان ؛ یااصفهان خونهیِدایزهرضوان ؛ یاشیراز
خونهیِعاموخاتونی ..
- تامیلا -
اردیبهشتنبایدتهرانموند ؛ یابایدبری گیلانُخونهیِپیلامارجان ؛ یااصفهان خونهیِد
اما ؛ درنهایت .. نهمیریمخونهیِپیلامارجان ؛ نهدایزه رضوان ؛ ونهعاموخاتونی
بلکهبایهبلیتِمترو ؛ میرمانقلابُ ؛ بعد ازمترکردنِخیابونُدیدنکتابفروشیاُ
حسرتِنخریدنِکتاب ؛ تویِایستگاهِتاکسی
دربستمیگیرمُ ؛ پناهمیبرمبهخونهیِخانجون ..
- تامیلا -
اما ؛ درنهایت .. نهمیریمخونهیِپیلامارجان ؛ نهدایزه رضوان ؛ ونهعاموخاتونی بلکهبا
وخانجونمطبقمعمولبایهچایِبهارنارنج
میادبهاستقبالمُ ؛ زلمیزنهتوچشامُمیگه
- ناهارکهنخوردی؟
قرمهسبزیبارگذاشتم ؛ تاتوازباغچهریحونبچینی ؛ غذارومیکشم ..
- تامیلا -
وخانجونمطبقمعمولبایهچایِبهارنارنج میادبهاستقبالمُ ؛ زلمیزنهتوچشامُمیگه - ناهار
وبعدازخوردنِقرمهسبزیِخانجون ؛ بههمراهریحوناییکهازباغچهچیدم ..
باخانجونمیریمتوحیاطُ ؛ رویِتختایِ چوبیِکنارِحوضمیشینیمُ ؛ بعدازخوردنِ
چاییِبهارنارنجتویِاستکانایِکمرباریکِ جهیزیهیِخانجون ؛ ازهردریحرفمیزنیمُ
خانجونبعدازگفتنخاطراتِقدیمشبا آقاجون ؛ برایِعوضکردنِبحثُ پنهونکردنِاشکاش
زودبزرگشدنِمنوسوژهمیکنهُدستمُ میگیرهتودستاشکهناخونایِحنازدهش پرتویِنورِخورشیده ..
بچهکهبودم ؛ میرفتیمبهشتزهرا
سعیمیکردمرویِقبریپانذارم!
اگهپامیذاشتم ؛ کلیبراشصلوات
میفرستادم ..
میدونی ؛ مابچگیامونحتیدلمون نمیومدروقبرِمُردههاپابذاریم .
چیشدکهبزرگشدیم ؛ اینطور
راحترویِزندههاواحساسشونپا میذاریم؟
- کاشبچهمیموندیم(: *