eitaa logo
- تامیلا -
798 دنبال‌کننده
510 عکس
107 ویدیو
7 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
من‌واقعا‌‌‌نیاز‌دارم‌ماهِ‌رمضون ‌‌یک‌ماه‌دیگه‌تمدید‌بشه‌ ..
گویا‌شیفت‌کاریِ‌شیطان‌با‌تاخیر‌شروع‌ میشه‌🙂😂
داشتیم‌میرفتیم‌ ؛ اوس‌کریم‌گفت ‌کجا‌‌بابا‌ ؛ حالا‌بودین‌‌ ؛ محاله‌امشب‌بزارم‌‌ برین‌ .. فردا‌رو‌در‌خدمت‌باشیم‌😂
اردیبهشت‌نباید‌تهران‌موند‌ ؛ یا‌باید‌بری‌‌ ‌‌گیلانُ‌‌خونه‌یِ‌‌پیلا‌مار‌جان‌‌ ؛ یا‌اصفهان ‌خونه‌یِ‌‌دایزه‌رضوان‌ ؛ یا‌شیراز‌ خونه‌یِ‌‌‌‌عامو‌خاتونی‌ ..
- تامیلا -
اردیبهشت‌نباید‌تهران‌موند‌ ؛ یا‌باید‌بری‌‌ ‌‌گیلانُ‌‌خونه‌یِ‌‌پیلا‌مار‌جان‌‌ ؛ یا‌اصفهان ‌خونه‌یِ‌‌د
اما‌ ؛ در‌نهایت‌ .. نه‌میریم‌خونه‌یِ‌پیلا‌مار‌جان‌ ؛ نه‌دایزه‌ رضوان‌‌ ؛ و‌نه‌عامو‌خاتونی‌ بلکه‌‌‌با‌یه‌بلیتِ‌مترو ؛ ‌‌میرم‌‌انقلابُ‌‌ ؛ بعد ‌از‌متر‌کردنِ‌خیابونُ‌دیدن‌کتاب‌فروشیاُ‌ حسرتِ‌نخریدنِ‌کتاب‌ ؛ ‌تویِ‌ایستگاه‌ِتاکسی‌ دربست‌میگیرمُ‌ ؛ پناه‌میبرم‌به‌خونه‌یِ‌خانجون‌‌ ..
- تامیلا -
اما‌ ؛ در‌نهایت‌ .. نه‌میریم‌خونه‌یِ‌پیلا‌مار‌جان‌ ؛ نه‌دایزه‌ رضوان‌‌ ؛ و‌نه‌عامو‌خاتونی‌ بلکه‌‌‌با
و‌خانجونم‌طبق‌معمول‌‌‌با‌یه‌چایِ‌بهار‌نارنج‌ میاد‌به‌استقبالمُ‌‌ ؛ ‌زل‌میزنه‌‌تو‌چشامُ‌میگه‌ - ناهار‌که‌نخوردی‌؟‌‌ قرمه‌سبزی‌‌بار‌گذاشتم‌‌ ؛ تا‌تو‌از‌باغچه‌ریحون‌بچینی‌ ؛ غذا‌رو‌میکشم‌ ..
- تامیلا -
و‌خانجونم‌طبق‌معمول‌‌‌با‌یه‌چایِ‌بهار‌نارنج‌ میاد‌به‌استقبالمُ‌‌ ؛ ‌زل‌میزنه‌‌تو‌چشامُ‌میگه‌ - ناهار
و‌بعداز‌خوردنِ‌قرمه‌سبزیِ‌خانجون‌ ؛ به‌همراه‌ریحونایی‌که‌‌‌‌از‌باغچه‌چیدم‌‌ ..‌ با‌خانجون‌میریم‌‌تو‌حیاطُ‌ ؛ رویِ‌تختایِ‌ چوبیِ‌کنار‌‌ِحوض‌‌میشینیمُ‌‌ ؛ بعد‌از‌خوردنِ‌ چاییِ‌بهار‌نارنج‌تویِ‌استکانایِ‌کمر‌باریکِ‌‌‌‌ جهیزیه‌یِ‌خانجون‌ ؛ از‌هر‌دری‌حرف‌میزنیمُ‌ خانجون‌بعد‌از‌‌‌گفتن‌خاطراتِ‌قدیم‌ش‌با‌ آقا‌جون‌‌ ؛ برایِ‌عوض‌کردنِ‌بحثُ‌‌ پنهون‌کردنِ‌اشکاش‌‌ زودبزرگ‌شدنِ‌منو‌سوژه‌میکنه‌ُ‌‌‌‌دستمُ‌ میگیره‌تودستاش‌که‌ناخونایِ‌حنا‌زده‌ش ‌پرتو‌‌یِ‌نورِ‌خورشیده ..
از‌فرطِ‌گریه‌ ؛ چشام‌میسوزه‌ ..
بچه‌که‌بودم ؛ ‌میرفتیم‌بهشت‌زهرا سعی‌می‌کردم‌روی‌ِقبری‌پا‌نذارم! اگه‌پا‌می‌ذاشتم ؛ ‌کلی‌براش‌صلوات ‌می‌فرستادم .. می‌دونی‌ ؛ مابچگیامون‌حتی‌دلمون نمیومدروقبرِمُرده‌هاپا‌بذاریم . چی‌شد‌که‌بزرگ‌شدیم ؛ اینطور ‌راحت‌روی‌ِزنده‌هاواحساسشون‌پا میذاریم؟ - کاش‌بچه‌می‌موندیم(: *
هدایت شده از مَخمور.
-