انقدرنسبتبهآدما ؛ بیاعتمادشدمکه
حتیاگهخودشونُجلوچشامبُکشن
میگمصحنهسازیِ ..
اگربهتفرصتِدوبارهدادمُ ؛ بازم اعتمادکردم
ازاعتمادم ، سوءاستفادهنکن ..
چوناونوقت ؛ طوریازچشاممیوفتیکه
دیگههیچوقت .. اسمتمنمیارم .
متاسفانهذهنمهیچوقتنمیتونهبپذیرهکه
یهنفر ؛ فقطمنودوستداشتهباشه .
درواقعهمیشهباخودممیگم ؛ خباینهمه
آدمهستنکهازهرنظر ، ازمنبهترُ ، زیباترُ ،
دوستداشتنیترن .. چرابایدیکنفر
فقطمنودوستداشتهباشه؟
باچهمنطقی؟