ازلحاظِروحیدلممیخوادزنگخونمونبه صدادربیاد ، برمدمدرببینمپستچی
یهبستهبامحتویاتِ ، کتابِشعر ، یهشاخه گل ؛ نامهیِدستنویس ، لباسچهارخونه
ویهانگشترِعقیقکبودبرامآوردهُ
ضمیمهیِهمشونیهکاغذِکاهیکهروش نوشته ، ' بهانهایبرایِلبخندت ' .
برایِخوشحالکردنِاونیکهدوسشدارین
سهچیزُهیچوقتازشدریغنکنید ..
توجه ، توجه ، وازهمهمهمتر ؛ توجه
- تامیلا -
جایگزینمیشویم ، بهبدترینحالتِممکن .
فراموشمیشویم ، بهوحشتناکترین حالتِممکن .
- تامیلا -
فراموشمیشویم ، بهوحشتناکترین حالتِممکن .
تنهاییم ، بهمظلومانهترینحالتِممکن .
- تامیلا -
تنهاییم ، بهمظلومانهترینحالتِممکن .
دلتنگیم.
دلتنگیم ، بهعذابآورترینحالتِممکن .
حسِدلتنگیُجنون ، کهوسطِدرسخوندن میادسراغتُ
دیگهنمیتونیبخونی<<<<<<<<<<<<<
- تامیلا -
حسِدلتنگیُجنون ، کهوسطِدرسخوندن میادسراغتُ دیگهنمیتونیبخونی<<<<<<<<<<<<<
دلِعزیز ؛ الانوقتشنیست
الانوقتِدلتنگشدننیست ؛ فردا امتحاندارم .
بیخیالشو
اوسکریم ؛ ماپایینیهاکهچارهای برایِدلتنگیپیدانکردیم
شمااونبالا .. دوایی ، درمونی ؛ چارهایچیزیبرایِایندلتنگیندارین؟
پدرموندراومدقربونتبرم ..