دراینفکرهستمکهآیایکخاطره ، چیزی ست
کهآدمیداردیاچیزیستکهآدمیازدست
دادهاست؟( :
- تامیلا -
يوماً ما سأقتلك… عناقاً .
أحبك طبعاً
وإلا ماذا يمكن أن أفعل
في وطن منهوب وحزين ؟ .
- تامیلا -
أحبك طبعاً وإلا ماذا يمكن أن أفعل في وطن منهوب وحزين ؟ .
آری ، قطعاً دوستت دارم وگرنه
دروطنی غمگین و غارت شده چه
میتوانستم بکنم ؟ .
- تامیلا -
_
بایدچیزیبهطرزعجیبیمقدس ، درنمک
وجودداشتهباشد ؛ زیراکهدراشکهایمان
ودردریاوجوددارد .
رفیق ِراهپیری ِمناست، این درد ؛ به قول استاد : کلوخهی ِغمرابایدبهآبدهان
خیسکردوبهزبانهعیچرخاندُچرخاند وبعد
فروداد ؛ گفتنندارد .