˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
اخرشم موهات بلند میشن ، خاطرات کمرنگ میشن ، رفیق صمیمیت میره ، از اون مدرسه میری ، و در اخر قلبت
دیدی آخرم همه یجوری ضربه زدن بهت ؟
دیدی هیچکی ، اونی که میگفت نبود ؟
فهمیدی نباید سر هیچکس ، با مامانت بجنگی ؟
منِ عزیزم ، متوجه شدی نباید دیگه به کسی اعتماد کنی ؟
حالا بگیر بخواب و به چیزی فکر نکن ، چون همشون تهش به یه بهونهای ، میزارن و میرن !
در آخر هم تبدیل به یسری غریبهی آشنا میشن و میفتن یه گوشه از گالریت .. به مرور زمان از ذهنت ، قلبت ، زندگیت و حتی از همون گالری هم محو میشن : )
اما متاسفانه ، یهبار که خیلی غرقِ خوشی هستی ، یا تو جمع رفیقاتی ، یا شایدم موقعی که تو خیابون قدم میزنی ؛ یهو بدجور یادشون میفتی ! با آهنگ ، عطر ، رنگ ...
و اونجاس که تهِدلت خالی میشه .
حالا بخواب منِ عزیز ، بخواب چون آدما زیادی بَدَن و لیاقت تو رو ندارن .
- دلنوشته ی 10 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
دیدی آخرم همه یجوری ضربه زدن بهت ؟ دیدی هیچکی ، اونی که میگفت نبود ؟ فهمیدی نباید سر هیچکس ، با م
همه رو از دست دادم . .
ولی راستشو بخواین الان که فکر میکنم میبینم اصلا از دست دادن نبود ، خلاص شدن بود .
عجیبه ! فکر میکردم بدون اونهمه ادم ، دنیا واسم سیاه میشه . ولی میدونین چیشد ؟ تازه فهمیدم چقد فضا باز شده ، چقدر سبکتر شدم ؛ انگار وقتایی که ادم با یه مشت ادمِ بیارزش دورِ خودش رو شلوغ میکنه ، یادش میره اصل قضیه چیه .
خیلیا با لبخند اومدن ، با قول و قرار اومدن .. ولی وقتی طوفان اومد اولین کسایی بودن که برای نجات خودشون ، منو توی باد رها کردن .
الان که تک و تنها موندم یه حس عجیبی دارم ؛ یجورایی غمگینم . . اره . یجورایی هم خوشحالم چون بالاخره اون نقابها برداشته شدن و دیدم پشتِ اونهمه حرف قشنگ هیچی نبود .
خلاصه که مرسی از همه اونایی که رفتن .
باعث شدید بدونم تنهایی خیلی باشرفتر از بودن با آدمای بیلولِ .
زندگیتونو بکنید و ما رو فراموش کنید عزیزان .
- دلنوشته ی 11 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒