˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
اره به خودم افتخار میکنم که قرار نبود توی هر جمعی پیدام کنی ، که اهل پارتی و شلوغی و نمایش نبودم ،
به من سخت گذشت عزیزم ، نه فقط از اینکه رفتی
از این که رفتی و من هنوز مونده بودم ، از این که تو درحالِ آشنا شدن با یه آدم جدید بودی !
و من هنوز داشتم با خاطرهی تو زندگی میکردم .
سخت گذشت وقتی فهمیدم چیزی که برای من هنوز اسمش عشق بود ، برای تو فقط یه فصل از زندگیت بود ؛
فصلی که تموم شد اما من انگار لای همون صفحهها جا موندم .
من با هر پیامِ نرسیده ، با هر سکوتِ طولانی ، با هر «دیگه مثل قبل نیستی» ، کمکم فرو ریختم . .
آروم آروم ، جوری که حتی خودم هم نفهمیدم کی از درون اینهمه خسته شدم .
و دردناکترین بخشش این بود که تو داشتی جلو میرفتی و من هنوز ایستاده بودم همون جایی که تو از من گذشتی .
آدم بعضی وقتا از رفتنِ کسی نمیشکنه ، از این میشکنه که میفهمه طرف مقابل برای سرگرمی اومده بود سمتش درصورتی خودش واقعا داشت عاشق میشد : )
- دلنوشته ی 5 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒