eitaa logo
The Enduring Word
385 دنبال‌کننده
442 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
کنارش قرار گرفتم : پس بزارید کمک کنم - نه نه نه اصلا دخترم بازم میترسم یه چیزی بشکنی + وا خاله اونقدرام دست پا چلفتی نیستم بعدشم شکستن میز تقصیر خودش بود نه من - منظورت اینه آقا میز و شکست + بله - آقا که اصلا کنار تو نبود + واقعا پس چطوری از عقب کشیدتم تا شیشه ها روی پای من خورد نشن دستاش و به سمت بالابرد : خدا رسوندتش فرشته ی نجات تو دخترم چییییی ! فرشته نجات یا عذاب !! گویا اصلا خاله دوست نداشت تقصیری به گردن مهراب بیوفته فقط و فقط من تنها مقصر بودم به خاطر همین بیخیال شدم و قصد نشستن پشت میز و کردم که صدای مهراب اومد بازم خاله سوسن و صدا زد : مهراب : سوسن خانم خاله سوسن سر ش و به سمت من چرخوند : سوگند برو ببین آقا چی میگه حیف که دست خاله سوسن بند بود و داشت ظرف میشست وگرنه هیچ جوره حاضر نبودم برم پیش مهراب خیلی آهسته از آشپزخونه بیرون رفتم نگاهی به دور و برم انداختم ماشاالله خونه انقدر بزرگ بود معلوم نبود کجا هست !! از سالن بزرگ بیرون زدم و وارد یه سالن بزرگتر شدم ، پر از مبل پذیرایی ...... ! مهراب یه گوشه روی مبل ولو شده بود و داشت تلویزیون میدید به سمتش رفتم و کنارش ایستادم ، هنوز متوجه من نشده بود صدام و صاف کردم و گفتم : بله ؟! - اسمت سوسنه ؟ + نخیررر - پس چرا الان اینجایی ؟! تا جایی که یادم میاد سوسن خانم و صدا زدم + دستش بند بود سرش و به سمت من چرخوند : چایی میخوام ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
ریز گفتم باشه که خودمم به زور شنیدم اصلا دوست نداشتم حتی یه ثانیه اضافی هم پیش مهراب بمونم و تند به سمت آشپزخونه پا تند کردم و وارد آشپزخونه شدم خاله سوسن دست از ظرف شستن کشید و داخل یه استکان چایی ریخت و کنارش قند و شیرینی روی سینی گذاشت و داد دست من : بیا دخترم ببر برای آقا . وایی دوباره باید برم پیش اون ، چرا من از زندگی شانسی ندارم !! چرا وقتی از شخصی خوشم نمیاد باید بیست و چهار ساعته براش خدمت کنم !! فقط از خدا صبر میخوام سینی رو گرفتم و به زور قدم بر میداشتم تا بلاخره به مهراب رسیدم پا روی پا انداخته بود و همونطور نگاهش به تلویزیون بود ، سینی رو روی میز جلوش قرار دادم : مهراب : چایی رو بده دستم یعنی خودم و بکشم از شر این خلاص بشم خب یکم خم شو بردار استکان و دیگه ، مگه چی میشه !! استکان و از روی سینی برداشتم و جلوش نگه داشتم : بگیر اخم کرد : با ادب باش و بگو بفرمایید رییس هییی !! عمرا این کارو و بکنم استکان و جلوتر بردم : بگیر - گفتم با ادب باش گویا دلش چایی نمیخواست چایی رو دوباره روی سینی گذاشتم و چند قدم ازش فاصله گرفتم و خواستم برم به سمت آشپزخونه که با صدای دادش میخکوب زمین شدم : مهراب : وایستاااااا !! اوه ..... چیکار کردم مگه سرم داد میکشه بنده خدا خاله سوسن بازم تند به سمتمون اومد و وقتی کنارم ایستاد گوشه لبش و گاز گرفت و طوری که فقط من و خودش بشنویم گفت : باز چه دست گلی آب دادی سوگند ؟!! منم طوری که فقط من و خاله سوسن بشنویم جواب دادم : باور کن هیچی - معلومه !! آروم به سمت مهراب برگشتم : چرا داد میکشی ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
دندوناشو روی هم فشرد و اومد جلوتر و انگشت اشاره اش و به علامت تحدید بالا اورد : ببین این حرفم و تو مغز پوک ات فرو کن اینجا خونه منه و تو خدمتکار منی و من رییس اتم و باید بهم احترام بزاری وگرنه ..... دستش و پایین اورد و داخل جیبش گذاشت و کمی آرومتر ادامه حرف اش و گفت : بد میبنی !! کمی بهت زده نگاهش کردم ولی کم کم از بهت بیرون اومدم !! الان توقع داشت خم بشم و بگم وایی ببخشید رییس من اشتباه کردم دیگه اصلاهیچ کاری که مورد پسند شما باشه انجام نمیدم ؟! ولی مگه داریم ؟ مگه میشه !! نچ ........ ! دست به سینه شدم و گفتم : خب حالا باید چیکار کنم ؟! انگار روش آب جوش ریختن .... ! خاله سوسن محکم صورتش و چنگ زد و با حرص اسمم و صدا زد : سوگندددددددد مهراب با صدای خشن اش گفت : سوسن خانم ما رو تنها بزار خاله سوسن : آخه آقا .... نزاشت حرفش کامل بشه : گفتم برید خاله سوسن چشمی گفت و از خونه رفت بیرون حالامن مونده بودم و مهراب ...... ! اصل ترسی نداشتم ... ؛ لبخندی روی لبم نشوندم و به مهراب زل زدم ، خیلی خوب میشد قیافه اش با حرص و خشم قاطی شده بود .... ! اصلا حرفی نمیزد منم همونطور ساکت ؛ - باید به من احترام بزاری چه عجب بلاخره ازش صدایی بیرون اومد : خب چرا باید بزارم ؟! - چون بزرگترم و رییس اتم + بزرگتری درست ولی رییس بودنت و قبول ندارم پوزخندی روی لبش نشست : کاری نکن واقعا بد ببینی + مثال چجوری بد میبینم ؟! ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سلام عزیزم اره خوبم سالمم😅 شما ها خوبین؟
۱. سلام عزیزم الان نمیتونم اخه باید کپی کنم و پیدا کنم طول میکشه و .... تا فردا ارسال میکنم ۲. قربونت برم
؟ با تو تا هرجا که باشد دل به دریا می‌زنم بر در و دیوار خوابم  رنگِ رویا می زنم گرکه مجنونم شوی از هرچه لیلا سر ترم تا تویی سلطان قلبم عاشقی را از برم تا تو لیلا باشی و من در جنون بی‌اختیار هیچ لیلایی دگر در دل ندارد اعتبار میگذارم عکس ماهت را شبی در آسمان.  . مینویسم تاقیامت با توام دیوانه جان ! چهره‌ی زیبای تو دل را هوایی می‌کند منطقم با دل گمانم همنوایی می‌کند دل به دنیایم دهی عاشق ترینم تا ابد گرچه میدانی‌خودت میخواهمت باخوب‌وبد زندگی شعر است و من با واژه بازی می‌کنم شاعری شوریده حالم یِکّه‌ تازی می‌کنم شاعرم تا در خیالاتم تو مهمان منی سرفرازم گرچه تنها بیت دیوان منی.. ‌∞ ⃝⃘♡تقدیم به شما
بچه ها مواظب خودتون باشین . لطفا لف ندید . با آرزوی سلامتی برای همه شبتون بخیر🩷
سلامم