eitaa logo
The Enduring Word
385 دنبال‌کننده
442 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
ریز گفتم باشه که خودمم به زور شنیدم اصلا دوست نداشتم حتی یه ثانیه اضافی هم پیش مهراب بمونم و تند به سمت آشپزخونه پا تند کردم و وارد آشپزخونه شدم خاله سوسن دست از ظرف شستن کشید و داخل یه استکان چایی ریخت و کنارش قند و شیرینی روی سینی گذاشت و داد دست من : بیا دخترم ببر برای آقا . وایی دوباره باید برم پیش اون ، چرا من از زندگی شانسی ندارم !! چرا وقتی از شخصی خوشم نمیاد باید بیست و چهار ساعته براش خدمت کنم !! فقط از خدا صبر میخوام سینی رو گرفتم و به زور قدم بر میداشتم تا بلاخره به مهراب رسیدم پا روی پا انداخته بود و همونطور نگاهش به تلویزیون بود ، سینی رو روی میز جلوش قرار دادم : مهراب : چایی رو بده دستم یعنی خودم و بکشم از شر این خلاص بشم خب یکم خم شو بردار استکان و دیگه ، مگه چی میشه !! استکان و از روی سینی برداشتم و جلوش نگه داشتم : بگیر اخم کرد : با ادب باش و بگو بفرمایید رییس هییی !! عمرا این کارو و بکنم استکان و جلوتر بردم : بگیر - گفتم با ادب باش گویا دلش چایی نمیخواست چایی رو دوباره روی سینی گذاشتم و چند قدم ازش فاصله گرفتم و خواستم برم به سمت آشپزخونه که با صدای دادش میخکوب زمین شدم : مهراب : وایستاااااا !! اوه ..... چیکار کردم مگه سرم داد میکشه بنده خدا خاله سوسن بازم تند به سمتمون اومد و وقتی کنارم ایستاد گوشه لبش و گاز گرفت و طوری که فقط من و خودش بشنویم گفت : باز چه دست گلی آب دادی سوگند ؟!! منم طوری که فقط من و خاله سوسن بشنویم جواب دادم : باور کن هیچی - معلومه !! آروم به سمت مهراب برگشتم : چرا داد میکشی ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
دندوناشو روی هم فشرد و اومد جلوتر و انگشت اشاره اش و به علامت تحدید بالا اورد : ببین این حرفم و تو مغز پوک ات فرو کن اینجا خونه منه و تو خدمتکار منی و من رییس اتم و باید بهم احترام بزاری وگرنه ..... دستش و پایین اورد و داخل جیبش گذاشت و کمی آرومتر ادامه حرف اش و گفت : بد میبنی !! کمی بهت زده نگاهش کردم ولی کم کم از بهت بیرون اومدم !! الان توقع داشت خم بشم و بگم وایی ببخشید رییس من اشتباه کردم دیگه اصلاهیچ کاری که مورد پسند شما باشه انجام نمیدم ؟! ولی مگه داریم ؟ مگه میشه !! نچ ........ ! دست به سینه شدم و گفتم : خب حالا باید چیکار کنم ؟! انگار روش آب جوش ریختن .... ! خاله سوسن محکم صورتش و چنگ زد و با حرص اسمم و صدا زد : سوگندددددددد مهراب با صدای خشن اش گفت : سوسن خانم ما رو تنها بزار خاله سوسن : آخه آقا .... نزاشت حرفش کامل بشه : گفتم برید خاله سوسن چشمی گفت و از خونه رفت بیرون حالامن مونده بودم و مهراب ...... ! اصل ترسی نداشتم ... ؛ لبخندی روی لبم نشوندم و به مهراب زل زدم ، خیلی خوب میشد قیافه اش با حرص و خشم قاطی شده بود .... ! اصلا حرفی نمیزد منم همونطور ساکت ؛ - باید به من احترام بزاری چه عجب بلاخره ازش صدایی بیرون اومد : خب چرا باید بزارم ؟! - چون بزرگترم و رییس اتم + بزرگتری درست ولی رییس بودنت و قبول ندارم پوزخندی روی لبش نشست : کاری نکن واقعا بد ببینی + مثال چجوری بد میبینم ؟! ♡- - - - - - -‹🌾🌝›
سلام عزیزم اره خوبم سالمم😅 شما ها خوبین؟
۱. سلام عزیزم الان نمیتونم اخه باید کپی کنم و پیدا کنم طول میکشه و .... تا فردا ارسال میکنم ۲. قربونت برم
؟ با تو تا هرجا که باشد دل به دریا می‌زنم بر در و دیوار خوابم  رنگِ رویا می زنم گرکه مجنونم شوی از هرچه لیلا سر ترم تا تویی سلطان قلبم عاشقی را از برم تا تو لیلا باشی و من در جنون بی‌اختیار هیچ لیلایی دگر در دل ندارد اعتبار میگذارم عکس ماهت را شبی در آسمان.  . مینویسم تاقیامت با توام دیوانه جان ! چهره‌ی زیبای تو دل را هوایی می‌کند منطقم با دل گمانم همنوایی می‌کند دل به دنیایم دهی عاشق ترینم تا ابد گرچه میدانی‌خودت میخواهمت باخوب‌وبد زندگی شعر است و من با واژه بازی می‌کنم شاعری شوریده حالم یِکّه‌ تازی می‌کنم شاعرم تا در خیالاتم تو مهمان منی سرفرازم گرچه تنها بیت دیوان منی.. ‌∞ ⃝⃘♡تقدیم به شما
بچه ها مواظب خودتون باشین . لطفا لف ندید . با آرزوی سلامتی برای همه شبتون بخیر🩷
سلامم