eitaa logo
The Enduring Word
399 دنبال‌کننده
439 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی نه راضی نیستم ... فور قشنگ تره)):
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 بدون اینکه دیگه باهاش حرفی بزنم از روی چوب لباسی فرمم و برداشتم و پوشیدم + من میرم پیش بیمارم شما هم داخل این اتاق میمونی - اونطوری که حوصلم سر میره روی صندلی من نشست ، نگاهی بهش انداختم + چقدر بهت پشت این صندلی نشستن میاد با ناز گفت + اصلا مگه میشه چیزی به من نیاد ولی خدا وکیلی صندلی با صندلی فرق داره؟ خندیدم و جلو رفتم + اونکه صحیح چیزی نیست که به شما نیاد ولی این صندلی مخصوص دکتراست یکم فرق داره دیگه نداره؟ سری به نشونه مثبت تکون داد - چرا داره وسایلی که نیاز داشتم رو از روی میز جمع کردم و از اتاق اومدم بیرون برای یه دقیقه برگشتم داخل اتاق + اگر حوصلت سر رفت میتونی بخوابی یا... پرید بین حرفم - تو نگران من نباش حوصلم سر نمیره + شر به پا نکنیا -ایشش نمیکنم تو برو در و بستم و رفتم کنارش + سوگند الان تو نقش زن من و داری بیشتر این پرستار و دکترا شاید آخر هفته تو مهمونی باشن سوتی بدیم به فنا رفتیما مواظب باش...اصلا تو از این اتاق بیرون نرو دستاش و روی میز گذاشت و گفت - ببین مهراب الان جدا از اون بحث مهمونی کوفتی آخر هفته شماااا...من از اول که وارد شدم برای کرم ریختن گفتم زنتم اگر سوتی بدم یا خودم و لو بدم اول از هر 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 کسی خودم ضایع میشم و از اون جایی که خودم برای خودم خیلی اهمیت دارم نیازی نیس نگران باشی مثل فیلسوف ها حرفش و تموم کرد + باشه پس من میرم اتاق عمل - به سلامت سری تکون دادم و بیرون اومدم سوگند پا روی پا انداختم و با صندلی دور خودم چرخیدم آی خدااا چه کیفی میده...یه روز من بشم خانم دکتر! بعد بیمارا پشت در صف بکشن و من هی نوبت بدم آی خدا!! چه کیفی میده و افتخاری داره. ولی انشالله کسی بیماری خاصی نداشته باشه که تو مشکل باشه! تمام برگه های روی میز و نگاهی انداختم!! هیچی ام سر در نمیاوردم چند تقه به در خورد صدام و صاف کردم و گفتم + بفرمایید در باز شد و اون دختره که به مهراب علاقه داشت اومد داخل با سردی گفت - آقای دکتر کجاست؟ لبخند خبیثی زدم... 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 @TheEnduringWord
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 + با شوهر من چیکار دارید دستش و روی سینه اش گذاشت و نفس عمیقی کشید - باید بیمار و ببینن + نمیدونم کجاست ولی همین الان اومد بیرون! در اتاق و محکم بست و رفت وای خدا... آخه کی عاشق مهراب میشه؟ این خانم شده. چند دقیقه دیگه نشستم و دیگه حوصلم پوکید! بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون. بوی گند الکل کامل طبیعی داخل فضای بیمارستان پخش شده بود. هر یه پرستاری که از کنارم میگذشت با تعجب نگاهم میکرد که جواب من فقط لبخند بود. خوشحال بودم الان حالم خوبه. خودمو و زده بودم به بیخیالی!! انگار که نه انگار امروز ایلیایی رو دیدم و حرفایی ازش شنیدم و با مهراب دعوا کردم و... بازم یاد آوری میکردم فاز غمم بالا میومد . پس بیخیالش... کنار میز پذیرش وایستادم که پرستار پشت میز بلند شد - به به خانم آقای دکتر...حالتون چطوره + سلام گلم خسته نباشی. لبش گاز گرفت و گفت - شرمنده به کل یادم رفت سلام بدم ، سلام خانم خوب هستید خندیدم و جواب دادم + دشمنتون شرمنده ، احیانا نمیدونید مهراب کجاست؟ - رفتن اتاق عمل 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
عالیییییییی چند پارت دیگه از سوگند مونده؟ ..... حالا حالا ها هست 🤣 در خدمتتونیم🤣🤣
شروع فعالیت اد محیا