eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
428 دنبال‌کننده
456 عکس
1.3هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
میزدن رو بشقاب هعی میگفتن غذا ما میزنیم رو ناشناس پارت ..................... 🤣
اگه میشه سوگند اذیت نکن جنتلمن هم بفرست زودتر بیاد .................. اوم اذیت که نه ولی....
مبینار به خدا اگه الان پارت ندی خودمو میکشم ............... محوررر تو همینجورشم نمیای گپ😐🤣
به جای اینکه محور راه بندازی پارت بده مبینار اصلا دوست ندارم بیام اونجا حرفیه ....................... اوم چه عصبانی💔 . چیزی شده؟؟ میخوای بیای پی؟؟ . میشه فردا پارت بدم یکمی ناقصه
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 به حرف آرمان کمی فکر کردم و نگاهم رفت سمت درختهایی که آرمان تو حرفاش بهش اشاره کرده بود سریع پایین رفتم و خودم و به پشت درخت ها رسوندم چیز خاصی نبود...خواستم برگردم که نگاهم به لکه های قرمزی که روی زمین خشک شده بود افتاد...! خم شدم و دستی روی لکه کشیدم... خون بودش! با تعجب دوباره دستم و کشیدم و چند بار تکرار کردم؛ خون بود... ولی این لکه های خون اینجا چیکار میکردن؟ بلند آرمان و صدا زدم + آرمان بیا اینجا نگرانی ام بیش از حد شده بود ، نکنه واقعا سوگند... فکر و خیال و از خودم دور کردم و آرمان در عرض 1 دقیقه خودش و رسوند - چیشده؟ اشاره ای به لکه های خون کردم و گفتم + مطمئنی که اومد این طرف؟ چشماش و روی هم بست و نفس عمیقی کشید 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 چشماش و روی هم بست و نفس عمیقی کشید - فکر کنم واقعا اون دختر به میل خودش از خونه بیرون نرفته...این لکه های خون نشونه خوبی نمیدن دستم و روی شونه اش گذاشتم و سریع گفتم + بر فعال به مهراب چیزی نگو دیوونه میشه بفهمه باید بفهمیم واقعیت و بعد بگیم نفسشو کالفه بیرون داد - نگم دردسر نشه برام ترسش طبیعی بود ، دعوای قدیمی اش هم با مهراب سر همین پنهون کاری بود سری تکون دادم و برای آرامش خاطرش گفتم + نه عواقبش با من کمی مکث کردم و ادامه دادم + حاال بلند شو بریم تا شک نکرده تو تعجبم چرا نیومده این طرف بلند شد و گفت - خواهرش صداش زد رفت داخل...اصال نبود که بیاد هر دو به سمت خونه حرکت کردیم - میالد به کسی شک داری؟ با شنیدن کلمه شک اولین کسی که به ذهنم اومد ایلیا بود ، به خون مهراب تشنه بود...! ولی نمیتونستم به کسی تهمت بزنم یا قضاوتش کنم 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝