سلام بچه ها
معذرت میخوام دیشب نبودم
بیرون بودم بعدم که یه کوچولو مریض شدم کلا خواب بودم اما خداروشکر خوبم الان
فقط من برای ترم اول نمیگم اصلا پارت نمیدم ولی خیلی کم میشه،چون پشت سر همه
از الان دارم میخونم واقعیتش
خواستم بگم امیدوارم درکم کنید
خیلی هاتون امتحان قراره بدین
انشاءالله که به مدد آقا امیرالمؤمنین که ۱۳ دی تولدشونه همهمون چه ابتدایی ها چه راهنمایی و دبیرستان و هنرستان و دانشجوها همه موفق بشیم🥲🤲🏻
خیلی دوستتون دارم
یاعلی
از صحنِ گوهرشاد تا میدانِ بیت
برف اومده، دنیا شده یکرنگِ سفید
مشهد شده باغِ غریبِ دلشکسته
انگار خودِ رضا به شهر باریده امید🥺❄️☃️
نعمتالهی/زنگارღ
از صحنِ گوهرشاد تا میدانِ بیت برف اومده، دنیا شده یکرنگِ سفید مشهد شده باغِ غریبِ دلشکسته انگار خو
برف اومده، گنبد طلا چِقد سفیده
دل عاشق، سرما رو نمیفهمه، امیده
میگن رضا (ع) دعا کنه، برف رحمتِیه
هر چی غمه، با این هوا دیگه بریده🥲(با لهجه مشهدی بخونید)
از کوهسنگی تا صحن نو برف رِسیده
بوی قلیون و چایی هر کوچه پِریده
مشهد شده مثل قصهی بچگیام
کاش دَمِ حرم، یکی صدام کنه دوباره «بِچّه»😃
(با لهجه مشهدی بخونید)
نعمتالهی/زنگارღ
از کوهسنگی تا صحن نو برف رِسیده بوی قلیون و چایی هر کوچه پِریده مشهد شده مثل قصهی بچگیام کاش دَمِ
ولی این شعر واسه من نیست
واسه منی که تابه حال نرفتم اونجا🥺💔
https://eitaa.com/andishe_kaghazi/619
بنظرم هر کی تو رمانی که مینویسه همچین شخصیتی داره...
مثلا شاید تو رمان نعمتالهی این شعر برسه به مهدی....
یا بهتره اینجوری بگم،این شعر میرسه به عمو مهدیِ رسول....عموی امیرحسین...عموی احسان....🥲
مگه نه؟؟؟؟
نعمتالهی/زنگارღ
https://eitaa.com/andishe_kaghazi/619 بنظرم هر کی تو رمانی که مینویسه همچین شخصیتی داره... مثلا شاید
حس میکنم کسایی که نویسنده شدن خیلیهاشون حسرت های زندگیشون رو مینویسن
مثل من که حسرت یه مهدی تو زندگیمو دارم و توی رمان پیادهاش میکنم🙃🫀