eitaa logo
نعمت‌الهی/زنگارღ
864 دنبال‌کننده
227 عکس
115 ویدیو
0 فایل
بسم رب النور آغوشت نه درد داشت،نه سقف داشت ونه حتی دیوار اما میان گره دستانت،تمام دنیا برایم بی‌خطر میشد پناهم(:🫀 رمان گاندویی زنگار...(: آیدی نویسنده @fatemeh_315_133 کپی‌از‌رمان؟نه‌گلم
مشاهده در ایتا
دانلود
نعمت‌الهی/زنگارღ
رهبر شهیدم آخر شد فدایی ... کربلا نرفته شد کربلایی ....💔
نعمت‌الهی/زنگارღ
قائد الاعظم
وعده‌صادقِ نهایی..کجایی..کجایی..کجایی خدا کند که بیایی...کجایی..کجایی..کجایی
اخرشب پارت داریم🙃
بِسْمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمْ نادِعَليً مَظْهَرَ العَجایِبْ تَجِدْهُ عَوْناً لَكَ فِيِ النَّوائِبْ کُلُّ هَمٍ وَ غَمٍ سَیَنجَلِي، بِوِلایَتِكَ یٰاعَليُّ یٰاعَليُّ یٰاعَلي
خب دیر شد ببخشید ولی آنچه خواهید دید بزارم تا برم ویرایش کنم
آنچه در پارت ۸۸ می‌خوانید ؟ یه دلم اداره پیش بچه ها بود و یه دلم اینجا ؟ دستامو گرفتم زیر بارون ؟ دستی روی دهنم نشست و بعد تیزی روی کمرم حس کردم
→°ღ•≫ بسم الله الرحمان الرحیم ≪•ღ°← ღ³رمان‌نعمت‌الهیღ ღ⁹³پارتღ چند دقیقه منتظر موندم ولی هیچی به هیچی به فرشید زنگ زدم که زود برداشت فرشید:چیشد آقا خوبین؟ محمد:آره نگران نباش..فرشید فکر کنم فقط میخواستن منو بکشن بیرون تا شناسایی‌م کنن هیچکس اینجا نیست فرشید:وا شما که شناسایی شدین محمد:نمیدونم اصلا مغزم هنگِ فرشید:خب دیگه پس بیاید اداره...توروخدا تک خنده‌ای کردم و گفتم محمد:پسر دارم باهات حرف میزنم چرا نگرانی آخه...یه سر میرم خونه باید وسیله بیارم بعدش میام...نگران منم نباش فرشید:چشم..مراقب باشید محمد:باشه خدافظ فرشید:خدانگهدار یه نگاه دیگه به اطراف انداختم و سوار موتور شدم...توی راه ذکر میگفتم..هیچی مثل صلوات نمیتونست آرومم کنه،تا خونه همش روم لبم صلوات بود صلوات می‌فرستادم برای سلامتی امام زمان عج..برای حال خوب سعید و داوود و آراز..برای به خیر ختم شدن پرونده.. وقتی رسیدم بارون شروع کرد به باریدن،کلاه کاسکت‌مو درآوردم و دستمو برای چند لحظه گرفتم زیر قطرات بارون... نم نم بود ولی قشنگ بیخیال این حس‌م شدم..باید زودتر برمیگشتم اداره، خواستم درو باز کنم که دستی روی دهنم نشست و تیزی روی کمرم حس کردم ناشناس:صدات در نیاد... ☆☆☆ حرفای محمد بدجور ذهنمو درگیر‌کرده بود خیلی از این موقعیت ها داشتیم ولی اینکه خودش باشه و بگه در نبودم فرماندهی با تو یکم نگرانم می‌کرد..از این طرف نگرانی بابت علیرضا اعصابمو خورد می‌کرد وقتی رسیدم زود زنگ زدم نم نم داشت بارون می‌بارید دستی به موهام کشیدم تا فِر‌شونو باز کنم احسان:بله رسول:رسولم درو باز کرد زود پله هارو رفتم بالا احسان جلو در با علیرضا بغل وایساده بودن وقتی منو دید شروع کرد به گریه کردن و اومد تو بغلم رسول:جونم بابا...این چرا انقدر داغه احسان احسان:تب داره،لجوج نه دارو میخوره نه میاد بریم پیش‌دکتر حامد:حالا بیاید تو بیرون سرده حالش بدتر میشه کفش‌هامو درآوردم رفتم داخل اصلا انقدر هول بودم که یادم رفت بهشون سلام کنم علیرضا رو توی بغلم خوابوندم و دست گذاشتم روی پیشونیش رسول:داداش یه شربتی چیزی‌نیست بدم بهش؟ احسان:نه نمیخوره الان امیرحسین رفت یکم میوه بخره شاید اونارو بخوره از ظهره هیچی‌نخورده حامد:والا صبحونه هم فقط یه شیر و کیک خورد گوشیم زنگ خورد دیدم فرشید رسول:جانم؟ فرشید:رسول نمیای؟؟کارا مونده هیچکس‌نیست رسول:بزار علیرضا رو بخوابونم میام با این حرفم گریه کرد و هی می‌گفت نه نه احسان اومد از بغلم بگیرتش که نرفت رسول:ولش کن احسان...فرشید من زنگ میزنم بهت تو فقط به علی بگو بیاد جای من فرشید:خیله خب حامد یه کاسه سوپ آورد و داد بهم منم روی زمین نشستم و علیرضا رو نشوندم روی‌پام..اشک هاشو پاک کردم رسول:من قربونت برم بابا چرا گریه میکنی آخه یکم غذا بخور قاشقُ با دستش پس زد و سرشو گذاشت رو سینه‌ام با صدای گرفته و آروم گفت من مامانمو میخوام چند لحظه با دستمو پیشونی‌مو ماساژ دادم و بعد گفتم رسول:اونم میاد تو اول یکم غذا بخور اگه نخوری حالت بدتر میشه مجبور میشیم بریم دکتر‌...دوست داری بریم اونجا؟ با چشمای پر و چونه‌ای که میلرزید سر تکون داد رسول:خب پس سوپ‌تو بخور دیگه دوباره گفت مامان و شروع کرد گریه کردن دیگه نمیدونستم چیکار کنم حامد و احسانم کنارمون نشستن و سعی داشتن با حرف زدن و وعده و وعید مجاب‌ش کنن غذا بخوره یه دلم توی اداره پیش بچه ها بود یه دلم اینجا باید زودتر می‌خوابوندم‌ش تا بتونم برم ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ پ.ن:بارون...🌧🤍
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_188knf6&btn=ناشناس.رمان.نعمت.الهی اینجا هم میتونید پیام بدین https://abzarek.ir/service-p/msg/2941627 ابزارک👆🏻 جوابتو اینجا ببین😊👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3911517070Cf1ca2708fe آیدی نویسنده و مدیر @fatemeh_315_133 این لینک برای رمان نعمت الهی³ هست و در آخر پارت گذاری گذاشته میشه و خیلی دوست دارم نظر هاتون رو بخونم☺️✨
ناشناس زیاد وگرنه پارت بی پارت التماس دعا شبتون بخیر یاعلی❤️
اللهم عجل لولیک الفرج