eitaa logo
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
675 دنبال‌کننده
31 عکس
11 ویدیو
0 فایل
آدم. - 25 July. وبلاگ شخصی. آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه. https://daigo.ir/secret/91375840776
مشاهده در ایتا
دانلود
فرقی ندارد قم مدینه یا همین اهواز، جایی که داغت تازه باشد قلب تو آن‌جاست.
هیچ‌کس حوصله‌ی طول کشیدن نداره. مسیر طولانی، متن طولانی، آهنگ طولانی، بودنِ طولانی، نبودنِ طولانی، رفتنِ طولانی، بی‌خبریِ طولانی. خلاصتاً: اینجا برای اون نوک‌انگشت پرحوصله‌های صبوره‌. برای آدم‌های پادکست‌های چند ساعته، منتظرانِ جلدهای بعدیِ کتاب‌های به انتشار نرسیده، بینندگان سریال‌های سیصد قسمته. برای آدم‌هایی که کسی رو دارن که نیومده، آدمایی که منتظر برگشتنِ از دست رفته‌شونن. برای آدم‌های صبور، برای آدم‌های خسته‌ی صبور. برای آدم‌های صبورِ خسته.
نگو زندگی، بگو از کفن تا کفن. بگو از قنداق تا کفن. بگو از خنده‌ی اطرافیان موقع به دنیا اومدن تا اشک بازمانده‌های اطرافیان موقع خاکسپاری. بگو از جیغ زن زائو تا جیغِ زنِ میت. بگو از گرفتن شناسنامه، تا ابطال شناسنامه. بگو از اذان خوندن دم گوش نوزادِ روی تخت، تا تلقین خوندن بالای سرِ مرحومِ زیر خاک. بگو از اتاق نوزادان تا سردخونه، بگو از کبودیِ لحظه‌ی سلام تا سفیدیِ موقع وداع. بگو و رو به آینه از خود بپرس: [ آیا همان‌قدر خوبی که سال‌ها پیش‌ از این بودی؟ ] که مرگ در چنگ اجل چون میش است.
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
/
فواره همیشه فراموش می‌کنه که سقفش آسمون نیست. غافله از اینکه قانونِ زمین مهربون نیست. خیال می‌کنه برای همیشه قراره بالا بمونه. یادش میره دنیا وقتی میری بالا برات دست می‌زنه، و بعدم همون دست و می‌ذاره روی شونه‌ت و به پایین پرتت می‌کنه. اینجا جاییه‌ که عزت و حقارت همسایه‌ی دیوار به دیوارِ یه کوچه‌ن. امروز سلام و صلواتت می‌کنن، فرداش می‌شنوی پشت سرت چه حرف‌ها زدن. زندگی امروز قاب عکس روی دیواره، فردا همون قاب خاک می‌خوره پشت انباری. به‌نظرم اون‌قدرها هم جدی نیست. یه بار بهت اوج میده تا ببینی چقدر کوچیکی، یه بار حضیضت‌ می‌کنه تا بفهمی همون کوچیکی هم نعمته. و با تمام این اوصاف ما هنوز دنبال موندنیم، دنبال ثبات، پایداری، غافل از اینکه همه‌چیز موقته‌. حتی ردِ قطره‌ای که روی حوض خونه‌ی کلنگیِ مادربزرگ جا می‌مونه..
چه تماشایی‌اند آدم‌هایی که زندگی خودشان آن‌قدر بی‌رنگ است که برای پر کردن دهانشان، اسم دیگران را قرض می‌گیرند. راه می‌روند و از دیگران می‌گویند، می‌نشینند و از دیگران می‌گویند، حتی خوابشان هم لابد با خیال دیگران رنگ می‌گیرد. اگر لحظه‌ای دیگران را فراموش کنند، چیزی برای گفتن ندارند جز سکوتِ پوچی‌شان. آدم‌هایی که به جایی در جهان خودشان نمی‌رسند، راهی جز این ندارند که در دهان دیگران به دنبال ما بگردند. حضورشان، نه به قدر یک اندیشه، که به اندازه‌ی یک حاشیه است؛ بی‌جان، کم‌ارزش، و وابسته به متون دیگران. هرچه فقر درون بیشتر، ولع سخن گفتن از دیگری نیز عمیق‌تر. آن‌ها همچون آینه‌های شکسته‌اند؛ تصویری از دیگران را می‌پراکنند، بی‌آنکه خود نوری داشته باشند. و چه بی‌چارگی بزرگ‌تر از آنکه هویتشان در نفی دیگری معنا پیدا کند؟
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
📢 رهبر انقلاب، امشب: آقای کریمی! «ای ایران» بخوان... 📝 رهبر انقلاب امشب، خطاب به آقای محمود کریمی ف
بوی جنگ تازه نیست. خیلی پیش‌تر از این‌که کسی آن را خبر دهد، در هوا مانده بود. از سال پنجاه‌ونه بود، از روزی که آتش بر جان خرمشهر افتاد. پیش‌تر از آن هم بود. وقتی قابیل، هابیل را بر خاک انداخت و زمین برای اولین‌بار طعم خون را چشید. حتی باز هم عقب‌تر، همان لحظه‌ای که حوا سیب را در دهان گذاشت و انسان، طعم وسوسه را شناخت. و باز، دورتر از همه، از روزی که شیطان بر آدم سجده نکرد و سرپیچی، در تار و پود جهان جا گرفت.
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
بوی جنگ تازه نیست. خیلی پیش‌تر از این‌که کسی آن را خبر دهد، در هوا مانده بود. از سال پنجاه‌ونه بود،
جنگ همیشه بوده. در هر نگاه پر از کینه، در هر دستی که به خنجر نزدیک شده، در هر دلی که صلح را کوچک شمرده. ما فقط هر بار به شکل تازه‌ای بویش را می‌فهمیم، گاهی در صدای توپ، گاهی در خبرها، و گاهی در لرزش ناگهانی دل.
انگار جهان بر لبه‌ی تیغی راه می‌رود: یک سو جنگ، یک سو صلح. هر جا خنجری از غلاف درآمده، دستی هم زخم را بسته. هر جا شهری در آتش سوخته، مردمی همدیگر را از زیر آوار بیرون کشیده‌اند. جنگ سایه‌ی دیرینه‌ی انسان است. اما صلح، نوری‌ست که خودش را از میان سایه به دیده می‌رساند. جنگ، هویتِ همیشگیِ صلح است.
اولین‌بار که او را دیدم، [ نوبرانه‌ی بلندترین شاخه‌ای بود ] که دست هیچ‌کس به آن نمی‌رسید.