دیگراشتباهنمیکنم.
«وَ» شاید همین کافی باشد. همین که هنوز هستم، هنوز مینویسم، هنوز میسوزم و باز هم ادامه میدهم. همین
«وَ» در مسیر همیشگیِ مدرسه و کلاس و شلوغی، همانطور که به آدمهایی که انگار بیآنکه بدانند برای چه؟ همیشه عجله دارند نگاه میکردم، حس کردم من هم جزئی از همین جریان بیمعنا شدم. با این تفاوت که یک صدای کوچک در من میگفت که از تکرار بیزار است. حتی اگر هیچکس نبیند، حتی اگر هیچکس نفهمد.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برود هرکه دلش خواست شکایت بکند،
آمریکا باید به منِ هیئتی عادت بکند.
کسی که مینویسد همیشه خودخواسته پشت میز ننشسته. گاهی کلمات زیر پوست قِل میخورند، گاهی پشت چشم میجوشند، تا بالأخره یک روز آنها را به تسلیم وا میداری. خودکار را در دست میگیری، انگشتانت را میچرخانی، و تمام آنچه در سرت فریاد میزد را آرام روی خطها مینشانی. نوشتن یعنی زنده ماندن بیسر و صدا، یعنی راه باریک نجات وقتی بقیهی راهها آجر شدهاند.
بعضی رفتنها فقط فاصله نمیسازن، تعریفِ آدم رو هم عوض میکنن. کاش آدمها قبل از تصمیم گرفتن میفهمیدن چه وزنی روی شونهی دیگران دارن.
دیگراشتباهنمیکنم.
انسان همیشه مثل مَلَک سربهزیر نیست، لغزیدهایم و کیست که لغزشپذیر نیست؟
نگو بشر. بگو خطایی کوچک در حاشیهی آفرینش، که دنیا هنوز راهِ پاککردنش را یاد نگرفته. و آنخطاها هرروز از خواب بیدار میشوند، زندگی میکنند، و نظام گیتی وانمود میکند همهچیز سرجای خودش نشسته.