eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
__
می‌دانی امروز چه شد؟! نمی‌دانی، تو مدت‌هاست که چیزی نمی‌دانی. مگر نه؟ بگذریم، بنشین تا مکتوبه‌ات را با یکدیگر بخوانیم. امروز با پیکار و مشاجره با خویش، دست به قلم شدم؛ افکارِ همیشه در صحنه‌یِ ذهنم را در پستوها پنهان کردم و در را به رویشان بستم! مکتوبه‌ای برایِ شما نوشتم: "می‌دانی که سخن‌گفتن و لب‌گشودنِ شما، برای ِما غنیمتی‌ست ارزشمند؛ می‌دانید دگر؟ ولیکن ما هر لحظه به انتظارِ شنیدنِ صدایِ شماییم و بس! ما تشنه‌یِ آرام‌گرفتن در آغوشتان هستیمُ شما دل سپرده‌اید به غزل و بادِ صبا.. در انتظاریم.. در انتظاریم تا از کلبه‌یِ تنهاییِ خویش بیرون آیید تا ما نیز، رخِ ماه‌گونه‌تان را زیارت کنیم حضرتِ یار.. از کلبه‌یِ فقیرانه‌یِ ما نیز، گذر کنید!
__
امروز که به عادتِ دیرینه نیز، غرق در افکارم بودم، این موضوع به ذهنم خطور کرد که شاید دریا هم معشـ‌وقه‌ای را از دست داده و با کوچکترین تلنگری به یاد او می‌افتد و خروشان می‌شود، موج‌ها را یکی پس از دیگری و بی‌تأمل و با عجله بر سر یکدیگر می‌کوبد تا بلکه ذره‌ای از عطش درونش کاسته شود. شاید باد معشوقه‌اش را ربوده ک اینگونه با احساسِ حضورِ او در حوآلیِ خود، خشمگین و خروشان می‌شود و به تنِ ساحل می‌کوبد موج‌های ریز و درشتش را.. شاید اینگونه اعتراض خود را دربرابر حضور باد بیان می‌کند و شآید با یاد و خاطره‌ی کسی ک نیست؛ خود را به تن و بدنِ زخمی ساحل میکوبد؛ دریغ از اینکه ساحل برای کنار دریا بودن، جان و تنِ خود را، زیر پای مردم فرش کرده تا تنها اندکی، در کنار دریا باشد!. ولیکن دریا خود عاشق است و نابینا..فرد عاشق جز معشـ‌وقِ خویش، چه کسی را می‌بیند و در خیالش غوطه‌ور خواهد شد؟! تقلا می‌کند بلکه محبوبش را باز ببیند، ولیک؛ دریغا که محبوب، پیش از دریا جان داده‌ست..
`تـینـٰار|Tinar`Erfan Tahmasbi - Khial.mp3
زمان: حجم: 8.5M
فکر و خیآلم این‌روزا، باهاته! _با احتیاط و در خلوتِ خویش گوش دهید!
__
بیا و کنارم بنشین؛ قهوه‌ای در کنار هم بنوشیم. از ریز و درشت این دوسال که نبودی بگوییم و گاه بخندیم و گاه بغض کنیم؛ ولیک اینبار باهم..! همان خاطرات را باز هم زندگی کنیم اما اکنون باهم.. اینبار سخن از رفتن نباشد؛ از نبودن؛ از نیستی؛ اینبار تو، فقط باشی و باشی؛ آن‌قدر که تمام نبودن‌هایت به فراموشی سپرده شوند و از دلهامان بشویَد غبار درد و دلتنگی را.. آن‌قدر که از بودنت مطمئن شوم و باز هم دل بسپارم به نوای بودنت؛ به عطر تنت؛ به حس وجودت؛ به نغمه‌یِ خوشِ صدایت! تو قهوه‌بنوشی و من غرق شوم در صورت تار شده‌ات پشت بخارِ غلیظِ قهوه و باز هم چشم از تو بر ندارم.. من قهوه بنوشم، تو حرف بزنی و من مست صدای گیرایت شوم.. قهوه بنوشیم و به‌هم بنگریم و در چشمان سیاه و مخمورت محو شوم.. اقرار‌های "دوستت دارم" تورا با گوش دل بشنوم و در دفترچه خاطرات قلبم ثبت کنم. دوستت دارم را با زبان دل به گوشت برسانم و فقط من باشم و تو.. من و تو:)))
رادیـو تـینـٰار ۲۰۲۴۰۴۲۸_۱۴۲۶۳۴.mp3
زمان: حجم: 2.6M
" گلِ نـٰازم بخواب امشب.. " | به نوايِ وارش | ‹ رادیو تـینـٰار! ›