اگر روزی نبودم، مرا در کنج و سکون بین!
سایهام را، یادم را، خاطرم را و یا حتی جایِ خالیام را..
هدایت شده از [رویش🌱]
من در خود به این شناخت رسیدهام که پذیرش به اتمام رسیدنها کمی برایم سخت است.
اخرین روز از سال یازدهم تحصیلی با وجود خاطرات، خواه دلنشین و خواه تلخ ، به پایان رسید.
باور دارم پایانش میتوانست زیباتر رقم بخورد و دلچسب باشد.
ولی گاهی شرایط بر وفق مراد نیست.
تک تک روزهای یازدهم را به دست خاطره ها میسپارم.
قطعا چندین سال بعد ، با یادآوری روزهای پراز خنده و حس و حال خوب یازدهم ، لبخندی کنج صورتم جا خوش میکند. تمام این حس و حال خوب ، وابسته به آدمهایی بود که روزهای سخت را برایم آنچنان که باید ، خوش رقم زدند.
۲۴ اردییهشتِ پر از احوالات متفاوت
۱۴۰۴
تـینـٰار.
من در خود به این شناخت رسیدهام که پذیرش به اتمام رسیدنها کمی برایم سخت است. اخرین روز از سال یازد
از آغاز میترسیدم و از پایان نیز گریزانم.
موجودِ عجیبیست آدمیزاد؛ قطعا روزهایِ یازدهم، بهتر و یا حتی بدتر میتوانست باشد.
اما همان اتفاقات، یک سال را بنا کرد!
اکنون گذشتهست؛ به چشمِ روزهایِ گذشته نگاهشان میکنم و لبخند میزنم.
اشکِ گوشهی چشمم را پاک میکنم و لبخند میزنم؛ به روزهایِ گذشته، به آدمهایِ گذشته، به منِ گذشته.
[قطعا چندین سال بعد هم، با یادآوری روزهایِ پر از خنده و حس و حال خوب یازدهم، لبخندی کنج صورتم جا خوش میکند.]
_۲۴ اردیبهشتِ ۱۴۰۴
هدایت شده از پچپچِوارش.
زمان:
حجم:
485.3K
حسرتِ یارِ تو بودن، به دلم ماند که ماند؛
آخرین خواستهام، قسمتِ اغیار شدی!
تـینـٰار.
احتمالا ستارهها بعد از تولد تو چشمک زدن رو یاد گرفتن. ماه، تابناک بودن رو از تو یاد گرفت و دریا، به تقلید از صدایِ تو، موجهای خروشانش رو به صخرهها کوبید.خورشید بعد از تو فروزان بودنِ واقعی رو فهمید و خاک از لبخندهای تو یاد گرفت و تلاش برای رویاندنِ زندگی در زمین کرد. اون ها هرگز تو نیستن، هرگز.