eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
__
دستانم را رها مکن؛ در این سوز و سرما، دستانم را رها مکن. بگذار با هم سرما را بگذرانیم، با هم اشک‌ها از گونه‌هامان پاک کنیم، با هم موهایمان را شانه بزنیم، با هم در کوچه و خیابان‌هایی که عطرِ پاییز را به خود گرفته‌اند راه برویم و با هم کافه‌های شهر را پیدا کنیم. مرا در آغوشت گم کن؛ دستانم را رها مکن.
زمان: حجم: 284.9K
❴یک‌عمر نفس پشتِ نفس با تو دویدم..❵ ↲نَوایِ ناگهانی؛ -‌وارش💘
__
همیشه فکر کردم؛ فکر کردم به این‌که صفتِ "دوست‌داشتنی" از برای چه و چگونه کنار اسمِ همه‌ی آدم‌ها جا خوش می‌کند، الا من. یا حتی اگر هم جا خوش می‌کند، چرا این‌قدر زودگذر؟ تلخ است و کامم را تلخ‌تر می‌کند؛ می‌دانی؟ از نظر من، محبتی که زودگذر و تمام‌شدنی باشد، زهرآگین‌تر از محبتی‌ست که هیچ‌گاه نبوده. در هر حال، آدمیزاد برای چیزی که هرگز نبوده، دلتنگ نمی‌شود؛ اما امان از وقتی که سایه‌ی سیاه و خوفناک دلتنگی در دلش خانه گزیند. آن‌وقت است که آدمیزادِ بی‌چاره، بدون کفش و کاشانه، بدون سقف و بیگانه، در کوچه و بازار، میان جمعی از آدم‌های دوست‌داشتنی آواره می‌شود.
اجازه بدید
گفت: زندگی مثل نخ کردنِ سوزنه! یه وقت‌هایی بلد نیستی چیزی و بدوزی، ولی چشمات انقدر خوب کار می‌کنه که همون بار اول سوزن رو نخ می‌کنی؛ اما هرچی پخته‌تر می‌شی، هر چی بیشتر یاد می‌گیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون‌وقت چشمات دیگه سو ندارن! گفتم: خب یعنی نمی‌شه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟ گفت: چرا، می‌شه، خوبم می‌شه؛ اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه. گفتم: چطور مگه؟ گفت: آخه مشکل اینجاست وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره، تازه اون‌موقع می‌فهمی نه نخ داری، نه سوزن. _بابک‌زمانی📜
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به خداحافظیِ تلخِ تو سوگند، نشد!