eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
اجازه بدید
گفت: زندگی مثل نخ کردنِ سوزنه! یه وقت‌هایی بلد نیستی چیزی و بدوزی، ولی چشمات انقدر خوب کار می‌کنه که همون بار اول سوزن رو نخ می‌کنی؛ اما هرچی پخته‌تر می‌شی، هر چی بیشتر یاد می‌گیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون‌وقت چشمات دیگه سو ندارن! گفتم: خب یعنی نمی‌شه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟ گفت: چرا، می‌شه، خوبم می‌شه؛ اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه. گفتم: چطور مگه؟ گفت: آخه مشکل اینجاست وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره، تازه اون‌موقع می‌فهمی نه نخ داری، نه سوزن. _بابک‌زمانی📜
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به خداحافظیِ تلخِ تو سوگند، نشد!
و دیگر مرا دوست نداشت! نمی‌دانم برای چه و نمی‌دانم از چه زمان. من هیچ نمی‌دانم و نمی‌دانستم؛ ولیک چیزی که در این میان بی‌اهمیت‌ترین چیز ممکن بود، نظر، دانسته‌ها و ندانسته‌های من بود. ناگهانی بود؛ به سانِ صاعقه‌ای که زندگی را دگرگون می‌سازد. در یک لحظه اتفاق نیوفتاد. ذره‌ذره و اندک‌اندک درونِ دریا رفتم؛ شنا کردم؛ خندیدم و زیستم. کم‌کم از روی سرخوشی جلوتر رفتم و بلندتر خندیدم، اما به ناگه.. ناگهان زیر پاهایم چنان خلعی پیدا شد که خود را در بین آن همه آب و آبیِ بی‌پایان، بی‌پناه‌ترین و سست‌ترین موجود دنیا یافتم. هیچکس نبود. دلیل خنده‌هایم نبود. او را نمی‌دیدم. من آنجا فقط و فقط آبیِ آب و سیاهیِ مرگ را می‌دیدم؛ نه نجات دهنده‌ای، نه دستی و نه حرکتی! من بودم و سیاهی؛ خلع و تاریکی..
چَشمانت را باز کن؛ آن دو گوی سحرآمیز را بگشا؛ به من بنگر. به این مجنونِ شوریده‌حالی بنگر که مهرِ تو را بر دوش نهاده و همچون دوره‌گردی، کوی به کوی بار ملامت‌ش را می‌کشد! این شیدا، این شوریده و این مصروعِ بی‌چاره، هنرِ دستان توست. خوب به آن بنگر!
Ehaam @RozMusic.comEhaam - Khaterehamoon.mp3
زمان: حجم: 10.1M
به من بگو اگه هنوزم عاشقی، چرا غمامو کم نمی‌کنی؟ _با احتیاط و در خلوتِ خویش گوش دهید!
امشب براتون آرزویِ بهترین‌هارو می‌کنم. به قولی "آرزو می‌کنم آرزوها و خواسته‌های نفستون، با صلاح و مصلحتتون یکی باشه." التماسِ دعا.🤍
سلام. گاهی باید از میان تمام واژه‌ها عبور کرد و برای مدتی، به سکوت پناه برد. تینار برای من خانه‌ی واژه‌ها و خاطرات بود، اما حالا وقت آن است که کمی سکوت کنم. و شاید «تینار»ی نو، از دل همین سکوت زاده شد، شاید هم همین تینار جانِ تازه‌ای گرفت. مدتی نیستم، اما قول می‌دم که برگردم، بعد از همون "مدتی"، لینکِ تینارِ جدید رو همین‌جا می‌ذارم که هرکس دوست داشت باز هم کنارم باشه. دوستتون دارم و مراقب خودتون باشید.🤍