داریوشخونه.mp3
زمان:
حجم:
12M
راستش، تو خیلی شبیه خونه ای. گرم و نرم، آدم رو لبخندی می کنی، وایب آهنگ های داریوش رو میدی و صدات، روحم رو نوازش میکنه، پس برایِ تو با عشق)
هدایت شده از خانهیِدوست
تنفر داخل کلام نمیگنجه ؛ من به هیچ چیز کار ندارم و به نظرم فضای مجازی جای بیان عقیده ی سیاسی من نیست ، علاوه براین تمام عقایدم هم با دوستهام یکی نیست و گاها و داع به یک سری مسائل متفاوته . اما یک چیز رو خوب میدونم و اون معنای دوستیه . نازی برای من خواهر کوچیکتر و دوسته . دخترکوچولوی منه . و چایخونه براش عزیز بود _همون طور که برای همه ی ما_
و شما غمگینش کردید ، تک به تک کسانی که چایخونه رو گزارش زدید ، درباره شما و برای شما ، فقط میتونم بگم متاسفم ، چون تنفر داخل کلام نمی گنجه.
تـینـٰار.
تنفر داخل کلام نمیگنجه ؛ من به هیچ چیز کار ندارم و به نظرم فضای مجازی جای بیان عقیده ی سیاسی من نیس
بعضی از افراد، با رفتارهای افراطی و زننده، بدون اطلاع و با بیرحمی میتونن اتفاقات تنفرانگیزی رقم بزنن.
علاوه بر حرفهای دخت که تماما باهاش موافقم، منم نیاز دونستم که این 'تنفری که در کلام نمیگنجه.' رو بیانش کنم.
چایخونه و پرایوتی که اکثرا از وجودش بیخبر بودین، اونقدری عزیز بود که همهمون بسیار زیاد ناراحت بشیم از بابت نبودش؛ بعضیهاتون منزجرکنندهاید. این راهش نیست، متاسفم..
من این جا و هیچکجا حرف سیاسیای نزدم و اظهار نظری نکردم؛ اما بچها غالبا با زور و فحش و فریاد و ناسزا، نه تنها هیچ مشکلی حل نمیشه، هیچ عقیدهای برنمیگرده و هیچ کافری مسلمون نمیشه یا بالعکس؛ بلکه همهچیز خرابتر میشه.
این راه درستش نیست.
هدایت شده از پچپچِوارش.
منو هم از دعاهاتون بینصیب نذارید بچهاجون:))
قبول باشه.🤍
هر موقع که با خودت گفتی همه چیز تموم شده و دنیا به آخر رسیده، به حس و حال و فوران عشقِ توی آشپزخونه و اتفاقاتی که جریان می افته نگاه بکن.
به آهنگ خوندن های مامان حین آشپزی کردن، به رایحه ی خوشِ قرمه سبزی، به پخش شدنِ خامه موقع هم زن آن در قالب، به شکستن ظرف های گل گلی مامان که از دستت افتادن و شکستن و تو با خودت گفتی که حالا باید چه کار کنم، به شب هایی که هنگام ظرف شستن توی فروپاشی روانی قرار گرفتی یک دفعه در مرکز آشپزخونه دراز کشیدی، به شکلات های شکری و کشک های نقلی ای که مامان برای قایم کردنشون از دست تو اون هارو توی بالاترین طبقه ی کابینت قایم می کرد. راستش جزئیات آشپزخونه عوض می شن، آشپزخونه قدیمی و رنگ و رو رفته می شه، پرده ها زرد و بی رنگ می شن، غذا ها گاهی می سوزن، آدم ها میان و می رن، اما یادشون برای همیشه باقی می مونه، در کنار ما، در کنار قلب ما و در کنار روح ما، درست مثل رایحه ی لباس فرد موردعلاقه، پر از امید زندگی می کنه.