eitaa logo
‹ طلوع › 🇮🇷
4هزار دنبال‌کننده
717 عکس
584 ویدیو
14 فایل
- خدایا مارا از این ریا که عامل ِ تخریب ِثواب ِماست ، دور بفرما - ‌قرارگاه‌شهید‌مصطفی‌صدرزاده ‌؛ @Sayyed_ebrahim |🌿 - فرکانس دل @ferekanse_del128 |🎧
مشاهده در ایتا
دانلود
_
‹ طلوع › 🇮🇷
آی کفترِ کاکل به سر؛ به شکوفه‌ها، به باران . . به آبِ زلالِ سقاخونه ، به کنجِ صحن ‌‌‌انقلاب، به فرش‌های لاکی، به اسمال ‌‌طلا، به گنبد فیروزه‌ایِ هزارقلبی ، به ‌گل‌وگلدونای صحن جامع، به شیخ ‌بهایی، به راهروی آینه‌کاری شده‌ی ‌مسیر،به حوضِ بزرگ، به پله‌برقی‌ها ‌به دفتر گمشده‌ها، به آبخوری‌های ‌صحن جامع، به عطر حرم، به کاشی ‌های هزار رنگ آبی مسلک، به نقاره ‌‌خونه، به نقاره‌زن‌ها، به اون ساعت، ‌به صحنِ قدس، به رواقِ حضرت‌زهرا، به‌ کنجِ دنجِ گوهرشاد،‌به خادما ، ‌به مکبر خوش‌صدا ، ‌به بقیه کفترا ‌و به ‌خودِ خودِ حضرت‌باران، ‌برسان سلام مارا . . !
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ای عشق دل افروز ، دل ِمن به تو گرم است :)
دوست‌ داشتن‌ آدم‌های‌ِ ‌بزرگ‌ انسان‌ را‌ بزرگ می‌کند ؛ و‌ دوست‌ داشتن‌ آدم‌هایِ ‌نورانی‌‌ به‌ انسان‌ نورانیت‌ ‌می‌دهد . اثر وضعی‌ محبوب ، ‌آن‌قدر زیاد ‌است که‌ آدم‌ باید ‌مراقب‌ باشد مبادا به‌ افراد بی‌ارزش‌ علاقه‌ پیدا کند . - استادپناهیان‌‌
‹ طلوع › 🇮🇷
حسین مولا . .
دلتنگ محرم و فاطمیه‌ام شدید . .
هر جدایی‌ای باعث کمال نمیشه ‌اما هر کمالی نیازمند جدائیه . .
_____ _ _ ___ - بسم‌ الله ِنور ؛ معرفی کتاب ِ، اسم تو مصطفاست . زندگی‌ نامه داستانی ِشهید مصطفی صدرزاده را به روایت همسرش «سمیه ابراهیم پور » ؛ - قسمتی از متن کتاب . «اینجا بر لبهٔ سنگ سرد نشسته‌ام و زیر چادر، تیک‌تیک می‌لرزم. می‌دانی که همیشه در برابر اخمت پای دلم لرزیده. تا اینجا پای پیاده آمدم. از خانه‌مان تا بهشت رضوان شهریار 10 دقیقه راه است، اما برای همین مسافت کوتاه هم رو به باد ایستادم و داد زدم : آقا مصطفی ! نه یک بار که سه بار. دیدم که از میان باد آمدی، با چشم‌هایی سرخ و موهایی آشفته. با همان پیراهنی که جای‌جایش لکه‌های خون بود و شلوار سبز لجنی شش‌جیبه. آمدی و گفتی: «جانم سمیه! گفتم: مگه نه اینکه هروقت می‌خواستم جایی برم، همراهی‌ام می‌کردی؟ حالا می‌خوام بیام سر مزارت، با من بیا! شانه‌به‌شانه‌ام آمدی . به مامان که گفتم فاطمه و محمدعلی پیش شما باشند تا برم بهشت رضوان و برگردم، با نگرانی پرسید: تنها؟! ـ چرا فکر می‌کنی تنها؟ ـ پس با کی؟ ـ آقا مصطفی ! پلک چپش پرید : بسم الله الرحمن الرحیم چشم‌هایش پر از اشک شد. زیر لب دعایی خواند و به‌سمتم فوت کرد ، لابد خیال کرد مُخَم تاب برداشته . .🌱
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما شیفتگان ِخدمتیم ، نه تشنگان قدرت .
و آخرین سخنم در اینجا با شما ‌اینکه ‌به جمهوری اسلامی که ثمره ‌خون‌ِ ‌پدرانتان است تا پای جان ‌وفادار ‌بمانید و با آمادگی خود و ‌صدور ‌انقلاب ‌و ابلاغ پیام خون ‌شهیدان ، ‌زمینه را ‌برای قیام منجی ‌عالم و ‌خاتم الاوصیا و الاولیا ، ‌حضرتِ ‌بقیة الله روحی فداه ‌فراهم سازید ؛ -صحیفه‌امام‌خمینی