لابلای وسایلم، چیزهایی هست که نه به کارم میان؛ نه دلم میاد دور بندازمشون.
توو سرم هم همین وضعیت حاکمه.
من گذشتهای رو از بَرم؛ که نه میتونم فراموشش کنم؛ نه دوست دارم مرورش کنم!
نمیفهمم چرا از عوض شدن آدما گِله میکنیم، ما هیچ کدوم آدمای دو سال پیش نیستیم، حتی احتمالاً همون آدم دو ماه پیش هم نیستیم، چارهای نداریم جز اینکه امیدوار باشیم تا آدمایی که دوستشون داریم جهت تغییراتشون به گونهای نباشه که از ما فاصله بگیرن.
‹ گفتہبودم
فراموشیزمـٰانمیخواهد . .
اشتباھبود!
فراموشیزماننمیخواهد ،
فراموشیدلمیخواست ،
کہآنهـمپیشتـۅماند♥️ ›