گفتمش روزی خیالش از دلم بیرون کنم
دل بگفت او با من است من با خیالش میروم.
-راحم تبریزی.
میگفت:
در فروپاشی هايم، اشكى نريختم و
حالا براى گير كردن لباسم به دستگیره ی در زار مىزنم، طورى كه انگار هيچ راهى براى بيرون آمدن نيست؛
اين حاصل ناديده گرفتن رنجى است كه بايد در آغوش میگرفتمش.
میدونی چه شبایی بیشتر حرص میخورم که نیستی ؟
شبایی که ماه کامله ؛مثل امشب :)
من یه شبِ ماه کامل با تورو میخوام.