دلتنگی یعنی همون لحظهای که دستت به هیچ جا بند نیست…
یعنی بغضی که آروم نمیشه،
دلی که مدام تکرار میکنه: "کاش بود…"
آدم دلش برای کسی تنگ میشه که بودنش قشنگترین قسمت زندگی بوده…
برای صدای آرامشبخش، برای نگاه مهربون، برای لبخندی که حالِ دل را خوب میکرد.
حالا فقط سکوت مانده و یک عالمه خیال؛
یه عالمه خاطره که مثل خنجر هر روز بیشتر توی قلب میشینه.
گاهی دلتنگی یعنی شبا به جای خوابیدن، به سقف زل بزنی و با خودت بگی:
"کجاست الان؟
خوبه؟
دلش برام تنگ شده؟"
و جواب هیچ کدوم از این سوالا رو ندونی…
دلتنگی یعنی دلت بسوزه واسه روزایی که بودنش رو داشتی و قدرشو ندونستی،
یا حتی قدرشو دونستی ولی روزگار نذاشت بمونه…
یعنی دلت همش یه نفر رو صدا کنه،
ولی صداش نرسه به گوشش…
گاهی وقتا فقط دلت میخواد بشینی یه گوشه،
بغض کنی و بگی:
"کاش بود…
کاش کنارم بود…
کاش این دل انقدر خسته نبود از دوری…"
هدایت شده از عشقِ مذهبی
از لحاظ روحی احتیاج دارم
امام رضا بگه:
منو به جوادم قسم دادی!
ارزوت بر آورده شد...
هدایت شده از کمیتنهاتر..🇮🇷!
در انتظار آمدنت چشم به ناممکن ترین احتمال حضورت دوخته ام بیا تا بار دیگر به معجزه ایمان بیاورم
هدایت شده از دُختَرِمآه²
دلتنگی دقیقا همچین چیزی
اونقدر دلت میسوزه قلب درد میکنه
اونقدر دلت تنگ میشه تنگ خاطره ها تنگ صداش تنگ وجودش
اونقدر ای کاش ها داری برای گفتن
ولی دیگه چه فایده:)؟
دلتنگی دقیقا همینه یه حسرت بزرگ!
و تو هنوزم امیدواری که برمیگرده یه روزی از روز ها. . حتما!