گیرم که به هر حال مرا بردهای از یاد
گیرم که زمان ، خاطرهها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی ؛ نه شنیدی ؛ نه تو بودی . .
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانهات آباد
این بود جواب من دل خستهی عاشق
شیرین رقیبان شدهای از لج فرهاد
باشد گلهای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد
- محمدرضا نظری
حالا میفهمم که نوشتن از عشق، خوشبختی است. اینکه بتوانی هنوز به عشق فکر کنی، خوشبختی است. نوشتن شعرِ عاشقانه خوشبختی است و حتی نوشتن از فراق یار، خوشبختی است.
محبوبم اگر روزی از تو درباره من پرسیدند
زیاد فکر نکن، مغرور به آنها بگو
دوستم دارد، بسیار دوستم دارد!