دلم آنقدر برایت تنگ شده که شبها تو را در خواب میبینم؛ انگار چشمهایم بهتر از زندگی، راهِ رسیدن به تو را بلدند.
تَنِ مَن قایق لنگر زده در طوفان است . . .
خودَم اینجا، دلِ مَن پیشِ تو سرگردان است↫🤍
میترسم دنیا تمام شود،
در همین حال که ما، یک فنجان چای نیز با هم نخوردهایم و در خیابانی دست در دست راه نرفتهایم.