eitaa logo
10 دنبال‌کننده
32 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای بود به نام وِرمِیرا؛ سیاره‌ای دور، پوشیده از خاکِ سرخِ تیره و اقیانوس‌هایی به رنگ قهوه‌ایِ جگری، که همیشه انگار غروبِ آرامی روی آن جریان داشت. نورِ ورمیرا آتشین نبود؛ گرمایی نرم و واقعی داشت، مثل نوری که از پنجره‌ی خانه‌ای قدیمی در شبِ زمستان بیرون می‌ریزد. می‌گفتند سطح این سیاره از کریستال‌هایی ساخته شده که نورِ سرخِ خورشیدش را در خود نگه می‌دارند، برای همین حتی تاریک‌ترین شب‌هایش هم کمی گرم به نظر می‌رسند. اما عجیب‌ترین چیزِ ورمیرا، هسته‌ی پنهانش بود؛ در عمق آن، دریایی از نورِ سرخِ خاموش جریان داشت، نوری که فقط کسانی می‌توانستند ببینند که مدت زیادی کنارش بمانند. سهراب سپهری: و نترسیم از مرگ مرگ پایانِ کبوتر نیست. مرگ وارونه‌ی یک زنجره نیست. مرگ در ذهنِ اقاقی جاری‌ست… ℳꝨ Deaɽ : https://eitaa.com/chexryx
«هیچوقت دروغ نگو» . . . انسان ها با رد شدن راحت کنار نمی‌آیند.زمانی که نیاکانمان شکارچی و غارتگر بودند،برایشان تبعید شدن از قبیله با حکم مرگ فرقی نداشت. برای همین،رد شدن برای انسان ها بسیار دردناک است. دیالوگ چشمان شما:> اگه فرصت در خونه‌ات رو نزد ، خودت یه در بساز.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای بود به نام سِلورا؛ سیاره‌ای آرام در لبه‌ی یک منظومه‌ی خاموش، با حلقه‌هایی نازک و نورانی شبیه زحل که دورش آهسته می‌چرخیدند. رنگِ سلورا قهوه‌ایِ گرم بود؛ نه تیره و سنگین، بلکه شبیه رنگِ چوبِ خیس‌خورده زیر نور غروب. در اقیانوس‌هایش ذره‌های ریزِ سنگِ طلایی شناور بودند و وقتی نورِ خورشید به آن‌ها می‌خورد، مثل گردِ ستاره داخل چشم‌هایش برق می‌زدند. نورِ این سیاره تند نبود؛ هاله‌ای نرم و مخملی دورش کشیده شده بود، انگار همیشه در آرام‌ترین لحظه‌ی عصر زندگی می‌کند. می‌گفتند هرکس از دور به سلورا نگاه کند، حس عجیبی می‌گیرد؛ ترکیبی از آرامش، دلتنگیِ کم‌رنگ و یک نازِ خاموش… مثل کسی که حرفی برای گفتن دارد، اما ترجیح می‌دهد فقط با نگاهش آن را نشان بدهد. فریدون مشیری: و تو را دوست دارم بی‌آنکه بدانم چرا، یا چگونه، یا حتی از کجا… ℳꝨ Deaɽ : https://eitaa.com/Turgal
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای بود به نام سِلورا؛ سیاره‌ای آرام در لبه‌ی یک منظومه‌ی خاموش، با حلقه‌هایی ناز
«در غروبی ابدی» . . . فقط تو و درخت‌ها ارزش دوست داشتن را دارید. چرا که سبز میشوید. هرسال سبز میشوید ، تازه میشوید و سایه دارید و پر از پرنده هستید و نفس‌تان عطر روان است و ریشه هایتان در خاک ، که جز خاک ، حقیقتی وجود ندارد. دیالوگ چشمان شما:> آدم اگر آرزویی نداشته باشد می‌میرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم‌هایش شبیه سیاره‌ای بود به نام آرِدِیا؛ سیاره‌ای خاموش و دور که از دور کاملاً قهوه‌ای به نظر می‌رسید، اما اگر کسی بیشتر نگاه می‌کرد، در عمیق‌ترین لایه‌هایش هاله‌هایی از سبزِ بسیار تیره پیدا می‌شد؛ مثل جنگل‌هایی که زیر خاکسترِ سال‌های طولانی هنوز زنده مانده‌اند. سطح آرِدیا یکدست و آرام بود، بدون طوفان‌های خشن یا نورهای زننده. همه‌چیز در آن نرم و متعادل به نظر می‌رسید، اما در سکوتش یک نازِ خاص و ظریف پنهان بود؛ جوری که انگار سیاره می‌دانست زیباست، ولی هیچ‌وقت برای دیده‌شدن تلاش نمی‌کند. نورِ خورشید روی آن شفاف نبود؛ کمی خاک‌گرفته و مه‌آلود می‌تابید، مثل امیدی که از روزهای سخت رد شده، اما هنوز خاموش نشده است. سهراب سپهری: چشم‌ها را باید شست، جورِ دیگر باید دید… ℳꝨ Deaɽ : https://eitaa.com/nilaaaaa12
چشم‌هایش شبیه سیاره‌ای بود به نام آرِدِیا؛ سیاره‌ای خاموش و دور که از دور کاملاً قهوه‌ای به نظر می‌ر
«سکوت بره‌ ها» . . .ما به ندرت خودمان را برای قدم زدن در چمن یا شنزار مهیا میکنیم این کار را در لحظاتی معدود در مکانهایی انجام می دهیم که پنجره ای ندارد در راهروهای بیمارستان اتاق هایی همچون این اتاق استراحت نگهبانی با مبل پلاستیکی شکسته و زیر سیگاریهای آن در جایی که پرده های کافه ها دیوارهای بتنی سرد و بی روح را می پوشاند در چنین اتاقی با چنین وقت اندک خود را برای لحظه ای آماده میکنیم که از برخورد با سرنوشت ترس بر وجودمان مستولی میشود. استارلینگ به آن حد از رشد رسیده بود که نگذارد وضع آشفته آن اتاق بر وی اثر بگذارد. دیالوگ چشمان شما:> وقتی یه خرگوش توی تله میوفته و فریاد می‌زنه ، روباه خودشو سریع میرسونه ولی نه برای کمک...