برگشتی شدن/ رتروگریدِ پلوتو سالی یه بار اتفاق میوفته و چند ماه هم طول میکشه، پس اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست و جای نگرانی هم اونقدرا نداره. این دوره بهتون کمک میکنه تا اون تغییرات طولانیمدتی رو که داره توی اون بخش از زندگیتون (برای هرفردی متفاوته) رخ میده، خوب هضم و بررسی کنید.
توی این ماهها کلی تحولِ درونی براتون پیش میاد که باعث میشه وقتی پلوتو دوباره به حرکت مستقیم برگشت، بتونید اون تغییرات رو در دنیای بیرون هم پیاده کنید. این یه پروسهی خیلی طولانیمدته، پس اصلاً عجله نکنید.
و میدونید ؟ آکواریس با تکنولوژی و آینده گره خورده. در سطح جهانی، این رتروگرید/حرکتِ برگشتی ممکنه باعث بشه کشورها یا گروههای درگیر توی استراتژیهاشون بازنگری کنن. ممکنه نقشِ اینترنت، پهپادها، یا سلاحهای مدرن توی این مدت به چالش کشیده بشه یا مسیرش عوض بشه.
و خیلی خیلی مراقب خودتون باشید. این انرژیها ممکنه از لحاظ روانی آدم رو کلافه یا ناامید کنه.
ماه داره امشب وارد اسکورپیو میشه، برای همین امشب و فردا ممکنه این احساسات خیلی شدیدتر و سنگینتر بشن.
اگه مونساینت پایسیز هستش :
از همون بچگی فهمیدی نیازهای خودت در مقایسه با مشکلات و احساسات سنگین خانواده، همیشه در اولویت آخر قرار میگیره.
پس برای زنده موندن، به دنیای رویاها و تخیلت پناه بردی. امروز هم خیلی راحت خودت رو توی مشکلات و احساسات دیگران گم میکنی و حتی درد غریبهها رو واضحتر از درد خودت حس میکنی. انگار روحت خونه ای نداره و مدام دنبال جایی میگرده که بالاخره توش احساس امنیت و آرامش کنه.
اگه مونساینت کپریکورن هستش :
عزیزم. تو تقریبا از پنجسالگی احساس میکردی بار دنیا روی دوشته.
همه ازت تعریف میکردن که چقدر بزرگتر از سنت رفتار میکنی یا جقدر خوب درک میکنی. پس کمکم یاد گرفتی داشتن نیاز یا درخواست کمک، امنیت خانواده رو به خطر میندازه.
شایدم فقط وقتی نمرههای خوب میگرفتی تشویقت میکردن. برای همین هم دور قلبت دیوار کشیدی و همیشه برای بدترین اتفاقها آماده شدی. الان درخواست کمک برات خیلی سخته و بار همهی آدمهای اطرافت رو به دوش میکشی، در حالی که خودت عمیقا احساس تنهایی میکنی.
اگه مونساینت آکواریس هستش :
تو احتمالا همیشه حس میکردی انگار به این دنیا تعلق نداری.
متفاوت بودنت به چشم دیگران یه مشکل بود که باید با منطق حلش میکردی. و خیلی زود یاد گرفتی فقط وقتی آروم، مستقل و منطقی باشی، بهت احترام میذارن.
شاید بهت میگفتن خیلی بی احساسی. برای همین بین ذهنت و قلبت فاصله انداختی تا دردِ متفاوت بودن رو کمتر حس کنی. الان هم هر وقت احساسات شدید میشن، ناپدید میشی یا اونقدر دربارهی دردت فکر میکنی که تبدیل به یه اورتینک وحشتناک میشه. تو داری از ذهنی محافظت میکنی که همیشه با بقیه فرق داشته.