شب را شمردم،
ستارهها را نه.
بعضی نورها
برای شمردن نیستند؛
برای ایناند
که یادت بیندازند
حتی تاریکی هم
بیدلیل دوام نمیآورد.
-تانسو
از شبهای بیستارهات بگو و از انگشت هایی که در تنهایی به دیواری خالی کشیده شدهاند .
حال دست هایت را به دست باد بسپار ؛
به دست افقی بیمرز و مهربان .
به سوی روزی که برای تو سبز شده است روانه شو .
از همین حالا ، همین جا .