خستم.
یکم زیادی خستم..
شاید امشب به وقت ِساعت سه و خورده ای
و به وقت اسمانِ شب ،دیگر نمیتوانم زندگی کنم.
نتوانم دیگر عکس های تورا ورق بزنم و دلتنگی ام را قورت بدهم ..
شاید دیگر نتوانم وقتی ظرف هارا میشورم و هندزفری در گوشم خیال آمدنِ چاووشی را زمزمه میکند، برایت گریه کنم.
حتی دیگر نتوانم شبها وقتی ماه هم خوابش گرفت، به چشمان گریان تو، به لبخندِ گمراه کننده ات، و به نداشتنت فکر کنم.
و شاید وقتی من نباشم، تو فقط بالای سر من گل نرگس بگذاری ..
همان نرگسی که وقتی به پایان فصلش نزدیک شدیم رفتی و غزلم چشم به راهت نگران شد .
برای آرام کردن وجدانت، شاید هم کنارم بنیشینی برایم آهنگ بخوانی به یاد روزی که گفتم اگه نبودم چاووشی پلی شد به یادم بیوفت ولی
من دیگر نیستم که با گوشت پوست و استخوان و اندکی از قلبِ تکه تکه ام صدایت را حس کنم عزیزِ از دست رفته ی من .
به نوشته ی زد.عین
- دوست داری بدانی من چه فکری میکنم ؟
من فکر میکنم تو هنوز نفهمیدهای با من چه کار کردهای . مثل این است که دست بکنی ته حلقم و آنقدر بکشی ، بکشی ، بکشی تا قلبم از جا دربیاید .
بندها ؛ دومنیکو استارنونه
وُدّ.
*حرام است ، معشوقه کسیرا به دیگری بخشیدن /.
سیگار های بهمنش را دوست دارم
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه شنیدی زن گرفته؟
دیوانه ام حتی زنش را دوست دارم