_مغآزه لبخند فروشی!_.
🙇🏻♀🙇🏻♀🙇🏻♀🛐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
برای جمنای ، شرایط بیرونی ناپایدار و غیرقابلپیشبینی میشن و خودشون هم سختتر میتونن با تغییرات کنار بیان.
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
جمنای ، خرابکاری های کوچولوتو دارم میبینم.
_مغآزه لبخند فروشی!_.
میهمان ناخوانده ی من. همیشه در آغوشم است ، سنگینی عضلات سنگی و آزرده سازش را هر دم بر شانه هایم حس م
کجا رفته ام؟
مدت هاست که رفته است،شاید هم یکی دو روز است که غیبش زده،نمیدانم شاید هم یکسالی از رفتنش از کالبدِ جسمم میگذرد،بیشتر چیزهای وجودم را با خود به یادگار برده است؛بعضی اوقات نیز با خود فکر میکنم شاید اصلا وجود نداشته و از آغاز نیز توهمی بیش نبوده .
با رفتنِ او،خونِ مملو از عشقِ به هنر در رگهایم به خشکی نشسته،چشمانِ مشتاقم به کتب پوشیده از کلمات به خواب رفته و میل سخن بر لب ارزانی کردن، در من به گور آرمیده،حتی توانِ چیدنِ واژگان در آغوش یکدیگر را نیز،ندارم؛حال هم در عجبم که چطور قلم دراسارت دستانِ من به رقص در می آید.
حروف برزبان نمیشینند ،بلکه جایی در ابتدای گلو،رسوب کرده اند؛نه به پایین سر میخورند و نه به بیرون پر میکشند.
نمیدانم از چه بگویم ، حتی گاهی آرزویی بر دلِ خاکستر شده ام مینشیند،که کاش قطره ای اشک نصیبم شود ولی اسیرِمهمانِ ناخانواده ی همیشگیِ خود نشوم.
خلاصه بگم خوشحالم اینجا رو پیدا کردم
___☆
ایوای ما هم خوشحالیم اینجایی ستاره