_مغآزه لبخند فروشی!_.
خواهشمندیم که فرشتگان، خواستهی ما رو هم داخل سبدِ آرزوها بگذارند. 🦢 آرزوی امشب به تاریخ 4/29: آرزو
خواهشمندیم که فرشتگان، خواستهی ما رو هم داخل سبدِ آرزوها بگذارند. 🦢
آرزوی امشب به تاریخِ4/30:
آرزو میکنم روزی برسد که هیچ کودکی، هیچ مادری و هیچ انسانی، شب را با شکمِ گرسنه به صبح نرساند.
آرزو میکنم سفرهای هرچند کوچک، برای همه گسترده باشد و نان، به جای آرزو، سهمِ هر خانهای باشد.
آمین. 🤍
_مغآزه لبخند فروشی!_.
شکرگزاری امشب به تاریخِ4/29: پروردگارِ مهربانم ... امشب ،پیش از آن که پلک هایم را بر هم نشانم و به س
شکرگزاری امشب به تاریخِ4/30:
پروردگارِ مهربانم ...
امشب ،پیش از آن که پلک هایم را بر هم نشانم و به سفرِ خواب قدم بگذارم ، در مقابلِ درگاهت زانو میزنم و تو را برایِ نعمتِ "آب " شکر میگویم.
امشب تو را برای نعمتِ آب شکر میکنم؛
برای قطرههایی که بیصدا، زندگی را در رگهای زمین و جانِ ما جاری میکنند.
سپاس که هر جرعه، نشانی از رحمت بیکران توست؛
رحمتی که تشنگی را آرام میکند، زمین را زنده نگه میدارد و به همهی آفریدگانت جان میبخشد.
بینهایت سپاسگزارم.🌱
ستاره های من .
خواستم بگم که به هرکسی نگید "دوست"، سریع وابسته نشید،سریع با یکی مچ نشید و اعتماد نکنید .
سه سال پیش یکی از همکلاسی هام بهم گفت "هرکسی که باهات میخنده،دوستت نیست". راست هم میگفت
_مغآزه لبخند فروشی!_.
ظلمات بر اطراف فرمانروایی میکند و سکوت به نواختنِ سازِ خویش مشغول است ، من نیزِ غرقِ در آتشِ قلبِ خود در کُنجی کوچک چپیده ام ، اویل آرام تر میسوختم و کمتر از وجودِ ناپدید میشد ؛ اما اکنون مدت هاست که شعلهِ آتشِ من چون سَروی به رنگِ خورشید در تاریکیِ فضا سایه انداخته است .
غم در وجود من زبانه میکشد و چون شمعی سوخته در خود و آتشِ وجودم غلت میزنم و میسوزم ، و چون شمعی که اتاق را ز تاریکی پناه میدهد و روزی تمامِ مومش ناگه نیست و نابود میگردد، من نیز در آخر در آغوشِ غمِ خویش میسوزم و شعله ی سوزانِ ناگفته هایم به سردیِ خاکستر مینشیند.