حس میکنم مدتهاست دارم سقوط میکنم و به زمین نمیرسم؛ غرق میشم و خفه نمیشم؛ میسوزم و جان نمیدم.
در پایانی بیپایان به سر میبرم.
میگویند اشک بر تو، قیمت دارد.
اما من ِخسته، هر بار که به بنبست رسیدم خودم را انداختم وسط روضهات تا لای اشکهای غربت ِتو، غصههای خودم را هم بشویم.
مرا ببخش که غم ِخودم را آوردم پیش غم ِبزرگ تو.