eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
303 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
این روزها و شب‌های مبارزه را دوست دارم‌. همهمه‌ی این روزهای خیابان ها بوی آرامش دارد، بوی امنیت؛ حتی اگر رد موشک بر آسمان فتاده باشد‌. شانه به شانه‌‌ی هم می‌ایستیم و هم‌صدا می‌شویم، حتی اگر صدای پدافند و انفجار در گوشمان بپیچد. بی آنکه همدیگر را بشناسیم دست رفاقت بر شانه‌ی هم می‌گذاریم‌ و تسلای دلِ داغدیده‌ی هم‌می‌شویم‌. اینجا داغدیده‌ای تسلای دلِ داغ‌دیده‌ی دیگری می‌شود. دختری جوان عکسِ همسر چهار روز شهید شده‌اش را در دستش گرفته با غرور و غیرت دست دیگرش را مشت کرده‌ و بارِ اندوه را به شانه‌ می‌کشد و گام‌هایش سست نمی‌شود. اینجا مادری می‌گوید تک پسرم شهید شد؟ شهید شد! من اما در تجمعات هستم مباد دشمن ذوق کند از اشک‌هایم. این روزها و شب‌های مبارزه را دوست دارم‌. بارها گفته‌ام جنگ نفرت انگیز است اما اگر پای مبارزه در میان باشد، صحنه‌ی رشد می‌شود‌. پای دفاع در میان باشد، رشد می‌یابیم؛ ان‌شاءالله.
زندگی در مبارزه را دوست دارم، بوی سالادشیرازی با چاشنیِ زیادِ آبغوره در خانه پیچیده. صدای مناجات قبل از سحر با صدای مارشِ موجِ پنجاه و خورده‌ایِ عملیات وعده‌ی صادقِ۴ درهم پیچیده. عطرِ یاسِ بارانزده و بوی باروت و گوگردِ سوخته در هم آمیخته، و مغرب‌هنگام‌ صدای اذان و شعارِ الله اکبر بلند تر از انفجارها به گوش می‌رسد. زندگی در مبارزه را دوست دارم، این اشک‌ها و لبخندها را، فریادها را، مشت‌های بالا رفته و کوبشِ قدم‌ها را، و هم‌صداییِ نوت‌های منظمِ سرودهای دسته‌جمعی را، زندگی در مبارزه را دوست دارم، سبز شدنِ درختِ انگورِ حیاطمان را هم.
بوی باران می آید و نوای مناجات ابوحمزه‌ی ثمالی ‌‌ ‌
•| مَلْجَأ |•
بوی باران می آید و نوای مناجات ابوحمزه‌ی ثمالی ‌‌ ‌
کمی بعد صدای انفجار‌ی سنگین در حوالیِ‌مان. فالله خیرا حافظا نثار میهن می‌کنم.
اگه بیدارید و این پیام رو می‌بینید و شرایطشو‌ دارید، سوره فتح بخونید
•| مَلْجَأ |•
رقعه‌ات بوی‌ نرگس‌های‌ شبنم‌نشان می‌دهد با چاشنی کمی دود چراغ نفتی؛ عطر یک دسته یاس کبود دارد و رایح
رُقعه‌ات بوی گوگردِ سوخته می‌دهد و چاشنیِ فشنگ. بوی یک مشت خاکِ‌ گل‌ شده از شدتِ‌ بارانِ بی‌امان‌. نامه‌ات عطر یک ماه دلتنگی می‌دهد، عطرِ یاسِ همیشگی، نامه‌ات بوی جوهرِ آبی‌ِ خودکارِ بیک می‌دهد.. رایحه‌ی تسبیحِ سبزِ خنک، بوی مهرِ تربتِ‌ همیشه در جیبت‌. رقعه‌ات بوی دفاعِ مقدس می‌دهد ..
نگاهم به آسمان مغرب‌هنگامِ بارانی ست و زیر لب زمزمه می‌کنم : اللهم احفظ قائدنا الامام سیدمجتبی خامنه‌ای
همش تو گوشم می‌پیچه : تو رستمِ تهمتنی‌ بزن که خوب می‌زنی... پ.ن : خدا حفظتون‌ کنه برای این انقلاب آقای مهدی رسولی
هر شش پاراگرافِ نامه‌ی جناب آقای لاریجانی شش موجِ قوی از عملیات وعده‌ی صادقِ۴ است‌. خدا حفظتان کند.
در سرم می‌پیچد شعری که چندی پیش خوانده بودم "رَقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست‌." پلک می‌بندم و کلماتی در پشتِ پلک‌های بسته‌ام نقش می‌بندند: شجاع، بی‌‌ادعا، مقاوم، نترس، دلسوز. پلک می‌گشایم و نگاهم به کلیپی که از یکی از کانال‌ها دانلود شده می‌افتد: جناب آقای پزشکیان است و بدون ذره‌ای ترس قدم زدن میان مردم در روز قُدس. خدا حفظتان کند مرد.