زندگی در مبارزه را دوست دارم، بوی سالادشیرازی با چاشنیِ زیادِ آبغوره در خانه پیچیده. صدای مناجات قبل از سحر با صدای مارشِ موجِ پنجاه و خوردهایِ عملیات وعدهی صادقِ۴ درهم پیچیده. عطرِ یاسِ بارانزده و بوی باروت و گوگردِ سوخته در هم آمیخته، و مغربهنگام صدای اذان و شعارِ الله اکبر بلند تر از انفجارها به گوش میرسد. زندگی در مبارزه را دوست دارم، این اشکها و لبخندها را، فریادها را، مشتهای بالا رفته و کوبشِ قدمها را، و همصداییِ نوتهای منظمِ سرودهای دستهجمعی را، زندگی در مبارزه را دوست دارم، سبز شدنِ درختِ انگورِ حیاطمان را هم.
•| مَلْجَأ |•
بوی باران می آید و نوای مناجات ابوحمزهی ثمالی
کمی بعد صدای انفجاری سنگین در حوالیِمان. فالله خیرا حافظا نثار میهن میکنم.
•| مَلْجَأ |•
رقعهات بوی نرگسهای شبنمنشان میدهد با چاشنی کمی دود چراغ نفتی؛ عطر یک دسته یاس کبود دارد و رایح
رُقعهات بوی گوگردِ سوخته میدهد و چاشنیِ فشنگ. بوی یک مشت خاکِ گل شده از شدتِ بارانِ بیامان. نامهات عطر یک ماه دلتنگی میدهد، عطرِ یاسِ همیشگی، نامهات بوی جوهرِ آبیِ خودکارِ بیک میدهد.. رایحهی تسبیحِ سبزِ خنک، بوی مهرِ تربتِ همیشه در جیبت. رقعهات بوی دفاعِ مقدس میدهد ..
نگاهم به آسمان مغربهنگامِ بارانی ست و زیر لب زمزمه میکنم : اللهم احفظ قائدنا الامام سیدمجتبی خامنهای
همش تو گوشم میپیچه : تو رستمِ تهمتنی بزن که خوب میزنی...
پ.ن : خدا حفظتون کنه برای این انقلاب آقای مهدی رسولی
هر شش پاراگرافِ نامهی جناب آقای لاریجانی شش موجِ قوی از عملیات وعدهی صادقِ۴ است. خدا حفظتان کند.
در سرم میپیچد شعری که چندی پیش خوانده بودم "رَقصی چنین میانهی میدانم آرزوست." پلک میبندم و کلماتی در پشتِ پلکهای بستهام نقش میبندند: شجاع، بیادعا، مقاوم، نترس، دلسوز. پلک میگشایم و نگاهم به کلیپی که از یکی از کانالها دانلود شده میافتد: جناب آقای پزشکیان است و بدون ذرهای ترس قدم زدن میان مردم در روز قُدس. خدا حفظتان کند مرد.
نگاهم به تصویرِ حاجباقر است و طنینِ دلآرای امام خامنهایِ شهید در سرم میپیچید "در لگدکوبِ حوادث جانِ دیگر یافتم" نگاهم به پیراهنِ سبزِ نظامیِ حاجباقر است، به محاسن سفیدش، به نگاهِ پر عطوفتش که نثار مردم میشود و به چینهای فتاده بر پیشانیاش که در واژهنامهی عمید نامش را نهاده اند آژنگ؛ یعنی چین و شکن که بر وی آید چه از غضب چه از پیری! او سالهاست که در رزم است، از همان اولِ جوانی که لباسِ رزم بر تن کرد تا کنون در جهاد است. حاج باقرِ جبهههای دفاع مقدس است، حاجباقرِ جبهههای لبنان است، حاجباقرِ جنگِ ۱۲ روزه ست، حاجباقرِ جنگِ رمضان است. در جهادِ در راه خدا روز و شب نمیشناسد و پلکهای خستهاش شبیه رفیقِ قدیمیاش حاجقاسم خواب ندارد. خدا حفظتان کند "حاجباقر"