قدم میزنم گاهی در محله چهارمردان و چِلُپنجمتریِ عماریاسر، گاهی در خیابان معلم و شهرکِ وحدت، گاهی در میدان انقلاب و فلسطین و آزادی، گاهی در ضاحیهی جنوبیِ بیروت، گاهی در شارعالرسول، گاهی در حالِ گذر از بازار نزدیک بین الحرمین و گاه بر پلههای سنگیِ بیت المقدس... این روزها زیاد قدم میزنم. هرشب راهپیمایی ست و در خیالم به جای خیابان های تکراری خود را در موقعیت های مکانی متفاوت تصور میکنم و در تمام حالات هم پرچمِ میهنم، ایران، در دستم است. مثلا امشب در یاسوج بودم و همپای لرهای غیورِ برنو بهدوش.
و من تمام عمر مدیون محبت امام زمانم که هرگاه نشانه خواستم راه را نشانم داد؛ الحمدلله :)
نکته در همین است؛ انشاءالله. خدا اگر بخواهد در دل نهنگ زنده میمانی، آتش گلستان میشود، مرده زنده میشود و ماه دو نصف. خدا اگر بگوید کُن، فیکون! بیهوده سرِ جنگ دارند با ما دلبستگان به الله. ارادهی الهی پیروزی رهروانِ طریقِ حق است.
•| مَلْجَأ |•
قدم میزنم گاهی در محله چهارمردان و چِلُپنجمتریِ عماریاسر، گاهی در خیابان معلم و شهرکِ وحدت، گاهی د
امروز؟ در خیابان های اردبیل بودم و همپای ترکهایی که زبانشان را متوجه نمیشوم اما اشعارشان را از کودکی به خاطر سپرده ام :
یل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینین پرچمی
اینکه به خاطر مشکلات سامانهای نتونستم میکروفون کلاس آنلاینمو باز کنم تا بحث علمیِ پویایی شکل بگیره و صرفا شنوندهی موضع بقیه بودم ناراحتم میکنه. '-'