•| مَلْجَأ |•
• روایتِ اقتدار
تیتر این متن باشد "مدیریتِ جهادی"
مراسمِ وداع با امامِ شهید، نمایشِ اقتدار جمهوری اسلامی ایران در تمامیِ ابعاد است. آن روز که فرمود: "با روحیهی جهادی میشود کوههای مشکل را از جا کَند. کار جهادی یعنی خستگیناپذیری، بیمزد و بیمنّت کار کردن، هدف را انجام وظیفهی انسانی و خدایی قرار دادن، و پیش رفتن" این روزها را میدید. این روزها که اندوه و غم چون کوه بر شانههایمان آوار شده اما با همان اشکهای غلتان بر گونه با همان شانههای لرزان، فیلمبردار و عکاس دستهایشان را به دور دوربین محکم میکنند تا هیچ لرزشی بر کادربندیشان خط نیندازد. خدام با چشمهای اشکبار و لبخندی حزین از زائرینِ حضرتِ دوست پذیرایی میکنند، خوشامد می گویند و یکی یکی جمعیت را سامان میدهند تا هیچ گوشهای خالی نماند و هیچ عزیزی دورتر. اهلِ مدیریت میدانند که مدیریت جمعیت میلیونی سخت است، طاقتفرسا است؛ اما اینجا هرکس مدیرانه و مدبرانه با رعایت حالِ عزادارِ بغلدستی رفتار میکند. اگر بچهای تشنه میشد همه دست به دست هم میدادند تا آب به او برسانند، اگر آفتاب بر رخِ کسی میتازاند رفیقان با دست و چفیهه سایهبان برایش میساختند تا اخم بر چهرهی به خواب رفتهی رفیقشان نیاید. اگر جایی در شلوغیها جمعیت قفل میشد مردان دست به دست هم میدادند و کوچهای باز میکردند تا خانمها با احترام بگذرند. اگر طفلی چند ماهه گریه میکرد، همه دست به دست هم میدادند تا اگر گرمش شده از شلوغی اذیت است، آرامش کنند تا لبخند بر لبهای کوچکش بنشیند و اشک از چشمهایش پاک شود. روضه نخوانم بیش از این، اینجا عزادار محترم است، اینجا اشک نشان مشترک انسانها ست. اینجا مشت گره کرده نشان غیرت است، اینجا قلبها بیقرار میتپند، بیقرار اما صبورانه با این امید که مهدیِ موعود میآیند، صاحبالزمان در نماز بر پیکر نائبشان شرکت میکنند. حضرت مهدی جانم به قربانشان اینجا هستند.
خلاصه کنم، اینجا عرصهی نمایاندنِ تمدن اسلامی است، همانگونه که او دوست داشت. همانگونه که او پرورشمان داد.
پ.ن : دومین
#روایت_اقتدار
•| مَلْجَأ |•
در میدان آزادی که ایستاده بودم و نگاهم به ماشین بود و دلم هم آنجا، میشنیدم که مداح میگفت : آقا حتی الآن هم دارد دور مردمش میگردد. قرار بود ما فدای او شویم...
•| مَلْجَأ |•
لینک این پست رو فرستادید تو ناشناس ... حقیقتا چقدر خوب بود اون روزها ...
چقدر بغضم این روزها ...
•| مَلْجَأ |•
بروید سراغ کارهای نشدنی، تا بشود. تصمیم بگیرید بر برداشتن کارهای سنگین، تا بردارید. #سیدنا امام الخا
و بعدش این پیام رو دیدم و خب رزق بود برای منی که بعد از شهادت آقا تقریبا یه تایمی هدفم رو گم کردم ... واقعا باید برخاست. باید خواست و برخاست . باید بخوایم و تصمیم بگیریم بر برداشتن کارهای سنگین تا برداریم . هدف واضحه مخصوصا الآن که انگیزه هم قوی تر شده ..
https://eitaa.com/alefsinra/9692
+ به قلبهای پر نورِتون و دعاهای خیرتون ایمان دارم . لطفتون مستدام🌱
انبوه جمعیتی که از پله برقیِ مجاور به سمت پایین میرفت رو دید و گفت : اونورو ببین چه شلوغه . خوش به حالشون تازه دارند میرند و میتونند چند ساعت تو اون حال و هوا باشند ..
گفتم : دنیا هم همینه آ .. یه سری دارند میاند یه سری دارند میرند..
[ اندر احوالات ]
•| مَلْجَأ |•
• روایتِ اقتدار
تیتر این متن باشد : شکوهِ غم
اشک بودیم، غلتان بر گونه، سیل بر زمین، بنیانکن و خانمانسوزِ دشمن، گرمابخش و قوتقلب بهر دوست. سیلِ خروشان بودیم، پرچمِ سرخ به دست و طغیانگرِ نظمِ استعماریِ رو به انحطاطِ نظام بین الملل. این روزها چشم دنیا به ایران است، اگر در تمامی این سالها ایران و افتخارآفرینیهایش، ایستادگیاش، دیپلماسیِ مقاومتیاش، بانوان قهرمانش، همبستگیِ ملتش، کوه صلابتِ قلوبِ با ایمانش، قدرت ملیاش، صدای رسا و فریاد حقطلبیاش، توسط جریانهای استعماری رسانهای بایکوت میشد، امروز چشم دنیا به ایران و خیابان های تهران و قم و مشهدش است. به این شکوه و شوکتِ اندوهِ حماسهساز، به آن تابوتی که کوه صلابت است در میان سیلِ حماسهساز و نورآفرینِ جمعیت. امروز دنیا فهمیده ایران چیست و ایرانی کیست. احوال این روزهایمان را میخواهی بشنوی؟ این روزها اشک بر گونهمان نمیچکد، اشک از چشمهایمان سیل میشود و جهانی را به لرزه میاندازد. این روزها قلب جهان به تپش افتاده. حقیقتا خون بر شمشیر پیروز است چرا که خونِ شهید بر رگهای زمین به جریان میافتد و جانی دوباره بر تنِ بیجانِ جهان میدمد. این روزها زمین به تپش افتاده و باید برخاست ..
پ.ن: سومین
#روایت_اقتدار