کوچ کردهام به سالهای اول هجری قمری. به سحرها و افطارهای ماه رمضانِ مدینه. بوی رطب و خرما میآید، بوی شیرِ گرم . بوی گندم و جو. بوی گلاب و یاس. در خانهای زده میشود و مسکینی و یتیمی و اسیری رزق خود را از دست دختِ پیامبر صل الله علیه و آله و سلم میگیرند. طنینِ دلآرای خندهی فرزندان امیرالمؤمنین علیهم السلام از حیاط خانهشان به گوش میرسد. نوای قرآن خواندن پیامبرِ رحمت از مسجدالنبی میآید. آسمان زلال است؛ خیلی زلال . . .
نوشته بود: لك سهمٌ مِنْ دُعائي قبلَ التّمرةِ الأولیٰ ؛ بخشی از دعایم مال توست، قبل از خرمای اول.
• کاربری در ویراستی
دارم به این فکر میکنم که جدی جدی شب قدر پارسال برام زیارت امام رضا علیه السلام ننوشتند؟! چطور کنار بیام با این اندوه؟!
ای خدای عزیز ..
و ای خالق حکیم و بیهمتا !
دستم خالی است و کولهپشتیِ سفرم خالی،
من بدونِ برگوتوشهای
به امید ضیافتِ عفو و کرم تو میآیم ..
من توشهای برنگرفتهام ، چون فقیر را در نزدِ
کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟!
- وصیتنامه حاج قاسم سلیمانی -
دقیقا تو شرایطی که دشمن میخواد زندگی کردن رو از ما بگیره، ما باید بساط زندگیمونو پهن کنیم و با آرامش زندگی کنیم، درس بخونیم، آشپزی کنیم، چای بنوشیم، دیدار دوست و فامیل بریم، حرف بزنیم با هم، آروم باشیم :)
محمدحسین همونطور که مشغول بازیه، چند دقیقه ست داره زیر لب زمزمه میکنه: ای قمرِ بنیهاشم، ابوفاضل . .
دوست دارم، هم محمدحسینِ شیش ساله رو هم صداشو هم نوحشو هم قمرِ بنیهاشم رو :)