دقیقا تو شرایطی که دشمن میخواد زندگی کردن رو از ما بگیره، ما باید بساط زندگیمونو پهن کنیم و با آرامش زندگی کنیم، درس بخونیم، آشپزی کنیم، چای بنوشیم، دیدار دوست و فامیل بریم، حرف بزنیم با هم، آروم باشیم :)
محمدحسین همونطور که مشغول بازیه، چند دقیقه ست داره زیر لب زمزمه میکنه: ای قمرِ بنیهاشم، ابوفاضل . .
دوست دارم، هم محمدحسینِ شیش ساله رو هم صداشو هم نوحشو هم قمرِ بنیهاشم رو :)
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
امروز از مامان پرسیدم که چند درصد احتمال داره یک نفر، بدونِ برنامه و پلن، بدونِ برنامهریزی، بدونِ هماهنگی، تو اوجِ درس و کارهاش، و تو شلوغترین ایام ممکن، بره کربلا؟
و مامان گفت اگه دعوتش کنن، دیگه این صحبتها معنایی نداره. همون قضیه یار که را خواهد و میلش به که باشد.
مهمونِ دعوت شده که نه، ولی کاش سرزدهیِ شبنشینی، در حد یه نماز صبح حرم ببینمت...