•| مَلْجَأ |•
چند ماه پیش که با زینب رو صندلی های سالن مطالعه نشسته بودیم، مشغولِ خوندن کتابِ منبعِ امتحان بودم. تورق میکردم و سعی میکردم هزاران فکر و خیال توی سرم رو جوری بچینم که تئوری های متحول شدهی روابط بین الملل هم روی قفسههای حافظهم جا بشه. فلاسکم خالی از چایی بود و پلکهای خستهم حال خوندن خطِ بعد رو نداشت. الکی تورق میکردم؟ آره. میخوندم ولی متوجه نمیشدم. کتابو بستم و اومدم به زینب نگاه کنم و بگم "بریم؟" یه لحظه نگاهم به پشت سرش افتاد، تقریبا میشه گفت پنج متر عقبتر، بین قفسههای کتابها، عکس حاجقاسم بود. یاد عهد و قرار جهاد علمی اقتادم، یاد ۱۳دیِ ۱۳۹۸. و این برای منی که با نشونهها زندگی میکنم خیلی ارزشمند بود.
اینا رو گفتم که بگم آدما گاهی از مسیری که دارند میرن ممکنه خسته بشند، مثلِ همین پنج دقیقه قبلِ من که بین گالریم نگاهم به این عکس افتاد؛ آدمها نیاز دارند به این نشونهها . ببینیم نشونهها رو... دور و برمون پره از این نشونههایی که میخواند ما رو به هدف برسونند انشاءالله.
در این شبهای عزیز و مقدس برای کمینه هم دعا بفرمایید که محتاجه به دعا؛ متشکرم.
پ.ن : بمونه اینجا برای یادآوری به خودم
•| مَلْجَأ |•
امتحانِ الهی از جایی میآید که انتظارش را
ندارید و این است عظمتِ امتحان ... و چرا
نامش امتحان است؟! چون آسان نخواهد
بود؛ و اگر آسان بود همهی ما یکسان بودیم
مدام صدای بیسیم شهید باکری در سرم میپیچه ؛ احمد حالت چطوره؟ ... کاشکی اینجا بودی ببینی چه جای باصفاییه ... خلاصه وقت کردی بیا.. بیا تماشا کن ...
دلتنگِ نوای "چشمامو میبندم میگریم میخندم" و حال و هوای اسفند تا اردیبهشتِ ۱۴۰۰ !
خدایا اگر ظاهرم مرا دیندار تر از خودِ واقعیام نشان میدهد، مرا ببخش و عنایتی بفرما که باطنا آدمِ دیندار تری بشوم ..
خدایا اگر زمانی را که بر من عنایت کردی تا مشغول عبادت تو باشم، من غافلانه در راه غیر خرج کردم مرا ببخش تصدقت شوم
خدایا اگر ناخواسته دلی را رنجاندم مرا ببخش و فرصت جبران نصیبم بفرما؛ من از حقیقت اعمالم در یوم الحساب هراسانم، یا مبدل السیئات بالحسنات! راه جبران خطاهایم را در همین دنیا نصیبم بفرما ..
خدایا اگر در موقعیتهای دشوار ، یادم رفت که من بندهی خدایی هستم که الله اکبر است و با توکل بر او میتوان بر مشکلات فائق آمد، اگر فراموشم شد و دلم لرزید و ایمانم سست شد تو مرا ببخش به بزرگیات ..
خدایا اگر در انجام کار خیر نیتم زلال نبود، آن را به کمیِ توشه ام ببخش که هیچ در بساط ندارم محبوبم ..