دلتنگِ نوای "چشمامو میبندم میگریم میخندم" و حال و هوای اسفند تا اردیبهشتِ ۱۴۰۰ !
خدایا اگر ظاهرم مرا دیندار تر از خودِ واقعیام نشان میدهد، مرا ببخش و عنایتی بفرما که باطنا آدمِ دیندار تری بشوم ..
خدایا اگر زمانی را که بر من عنایت کردی تا مشغول عبادت تو باشم، من غافلانه در راه غیر خرج کردم مرا ببخش تصدقت شوم
خدایا اگر ناخواسته دلی را رنجاندم مرا ببخش و فرصت جبران نصیبم بفرما؛ من از حقیقت اعمالم در یوم الحساب هراسانم، یا مبدل السیئات بالحسنات! راه جبران خطاهایم را در همین دنیا نصیبم بفرما ..
خدایا اگر در موقعیتهای دشوار ، یادم رفت که من بندهی خدایی هستم که الله اکبر است و با توکل بر او میتوان بر مشکلات فائق آمد، اگر فراموشم شد و دلم لرزید و ایمانم سست شد تو مرا ببخش به بزرگیات ..
خدایا اگر در انجام کار خیر نیتم زلال نبود، آن را به کمیِ توشه ام ببخش که هیچ در بساط ندارم محبوبم ..
الهی بگردم برای چشمای نیمه بازِ اون ۵۷ دانش آموزِ شهید .. تصور اینکه صبح مامانش موهاشو شونه کرده و بافته، لباس فرم تنش کرده و بوسه نشونده رو سرش و لقمهشو گذاشته تو زیپ دوم کیفش و راهی مدرسهش کرده، تصور این لحظهها رهام نمیکنه ..
پ.ن : ۱۱۸ دانش آموزِ شهید شد .. آمار جدید رو نمیدونم
جوری ز چارچوب دلِ قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
پ.ن : بماند از احوالِ این روزها