eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
_بر سر خشم است هنوز آن حریف؟ یا سخنی می رود اندر رضا؟ :)
يك ضرب‌المثل انگليسى مى‌گويد" كلمه‌ها می‌توانند شما را بكشند." "حرِّك زائر" داريم تا " حرِّك زائر"! يكی توی كربلا مي‌شنوی و يكی توی بقيع. آن حرِّك‌ها براى اين است كه سريع بروى كه زيارت به بقيه هم برسد و اين حرِّك‌ها براى اين است كه غُربت افزايى كند. خيلى حرف است كه يكى با چوب پَرلطيف و رنگى آرام بزند روى شانه‌ات با خنده بگويد " برو" و يكى با باطوم و پوتين و لباس پلنگى بگويد" حرِّك زائر" و بزند زير دوربينت. [حامد عسكری]
بالطبع
گویی قسمتم شده بود عاشقِ چشمانی بشوم... که از روی حَیا، به من نگآه، نمی‌کرد! [یادت‌باشد]
اینکه نمیتوانی یک خانواده ، یک موسسه و یا یک محله را به دوش بگیری و از زیر بارش فرار میکنی ، این همه وحشت و تزلزل حتی وحشت از عهده دار شدن یک بچه و یا وحشت از ازدواج و ... نشانگر این مسئله است که چقدر محدود به خودت نگاه میکنی و هنوز خودت را درک نکرده ای . اما با شناخت و درک قدر خویش تا آنجا پیش میروی که حاضر میشوی حتی بار نسل ها را هم بدوش کشی و در این حرکت نه خستگی پیدا کنی و نه غرور . نه احتیاج به تشویق و ترویج داشته باشی و نه حتی از ضربه ای که میخوری واهمه و گریز . [ حرکت ص ۵۷ ] [تینو]
زمان: حجم: 529.2K
-نامه‌ای‌ازپدرت‌‌... :)!
آقا امیرالمومنین ع _ فرصت رو غنیمت بشمار وگرنه تبدیل میشه به غصه...
گفتند: +آقا ابراهیم چراجبهه رو ول نمیکنی بیایی دیدارامام؟ گفت: _مارهبری رابرای تماشانمیخواهیم مارهبری رابرای اطاعت میخواهیم
نشسته بودم پایین قفسه های کتاب و تکیه به دیوار زده بودم... رو به رویم داشت مطالعه می‌کرد و من نیز... اما مشخص بود چیزی ذهنش را درگیر کرده لبخند به چشمانش چسباندم + چی ذهنتو درگیر کرده؟ _ عقیده ش جبرگراست... ولی یه مدل دیگه... اون روز میگفت خدا وجود داره آره... ولی همه چیز به جبره... حتی الان که دارم حرف میزنم از قبل قرار بوده..و همینطور این لحظه و این حرف...خدا هم گفته احوال ما رو میدونه... پس همه چیز جبره دیگه... و ما براساس یه نقشه و چارچوب قبلی داریم پیش میریم... یکم ذهنمو درگیر کرده چجوری براش استدلال بیارم... لبخندی نثارش کردم... از همان ها که همیشه خودش نثارم می‌کرد... + همین؟! گنگ نگاهم کرد... کتاب را بسته و خودکار را روی میز گذاشتم + علم خدا به سرنوشت و چگونگی رفتار های ما باعث جبر نیست... بلکه علم خدا کاشف کرداره... چشمانش علامت سوال بود و خال روی گونه اش هم صدقیت تشبیهم! لبخند زدم مثال در ذهنم را بیان کردم _ رفیقت داره رانندگی میکنه تو یه محیط مرتفع کوهستانی... با سرعت زیاد... تو شاهد این رانندگی هستی و تشخیص میدی که حتما سقوط میکنه... یعنی تو نسبت به موقعیت ناخوشایندش، علم و آگاهی داری... پس از دقایقی میبینی که همون میشه... سقوط میکنه... سوال من اینه : - آیا تو مقصری؟ -تو باعث شدی سقوط کنه؟ خودش هم خندید... به همین آسانی! [اندر احوآلآت]
امام صادق علیه السلام _ ما با سردرد شما، سردرد میگیریم :)
_تو کیستی؟! +الْمُذْنِبُ الَّذِی سَتَرْتَهُ.. [ابوحمزه‌ثمالی]