eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
292 دنبال‌کننده
948 عکس
126 ویدیو
3 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتند: +آقا ابراهیم چراجبهه رو ول نمیکنی بیایی دیدارامام؟ گفت: _مارهبری رابرای تماشانمیخواهیم مارهبری رابرای اطاعت میخواهیم
نشسته بودم پایین قفسه های کتاب و تکیه به دیوار زده بودم... رو به رویم داشت مطالعه می‌کرد و من نیز... اما مشخص بود چیزی ذهنش را درگیر کرده لبخند به چشمانش چسباندم + چی ذهنتو درگیر کرده؟ _ عقیده ش جبرگراست... ولی یه مدل دیگه... اون روز میگفت خدا وجود داره آره... ولی همه چیز به جبره... حتی الان که دارم حرف میزنم از قبل قرار بوده..و همینطور این لحظه و این حرف...خدا هم گفته احوال ما رو میدونه... پس همه چیز جبره دیگه... و ما براساس یه نقشه و چارچوب قبلی داریم پیش میریم... یکم ذهنمو درگیر کرده چجوری براش استدلال بیارم... لبخندی نثارش کردم... از همان ها که همیشه خودش نثارم می‌کرد... + همین؟! گنگ نگاهم کرد... کتاب را بسته و خودکار را روی میز گذاشتم + علم خدا به سرنوشت و چگونگی رفتار های ما باعث جبر نیست... بلکه علم خدا کاشف کرداره... چشمانش علامت سوال بود و خال روی گونه اش هم صدقیت تشبیهم! لبخند زدم مثال در ذهنم را بیان کردم _ رفیقت داره رانندگی میکنه تو یه محیط مرتفع کوهستانی... با سرعت زیاد... تو شاهد این رانندگی هستی و تشخیص میدی که حتما سقوط میکنه... یعنی تو نسبت به موقعیت ناخوشایندش، علم و آگاهی داری... پس از دقایقی میبینی که همون میشه... سقوط میکنه... سوال من اینه : - آیا تو مقصری؟ -تو باعث شدی سقوط کنه؟ خودش هم خندید... به همین آسانی! [اندر احوآلآت]
امام صادق علیه السلام _ ما با سردرد شما، سردرد میگیریم :)
_تو کیستی؟! +الْمُذْنِبُ الَّذِی سَتَرْتَهُ.. [ابوحمزه‌ثمالی]
میگفت _ رو یه کاغذ یه چیزی نوشته بود چسبونده بود به گوشیش + چه متنی؟ _آدم از قله کوه اورست سقوط کنه بهتر است از اینکه از چشم مهدی موعود بیفته... +(سُکوت) _ حواسمون هست؟! :) [اندر احوالات]
بعد دو ساعت که فلسفه داروین رو توصیح میداد که انسان ها تکامل یافته میمون ها هستن، بعد از اینکه بحث های فلسفی کرده بود و پاسخ حلی داده بود و اینا ایشون رو کرد بهش گفت _ آقا ما تا دو سه نسل‌مون عکسامون هست، قبل ترش هم پدرانمون تعریف کردن... ما که از نسل آدمیزادیم شما رو نمی دونیم :/
+معبودِمن! ماها‌یه‌مُشت‌بی‌چارهـ‌ایم:)
+ غمگین/ناک/انگیزی! :) _ هرچی مشکله افتاده رو شونه هام + اولا که تو تنها نیستی... والله معکم :) ثانیا، یه دیدگاهی هست که میگه : - اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟! :') [اندر احوالات]
لبخند زد و لباسش را از حفاظ تخت بالایی آویزان کرد... کیفش را سر داد زیر تخت و چفیهه اش را پوشیه کرد و در همان حال گفت + معراج میای؟ گیره روسری اش را لبنانی زد _ مگه میشه نیام؟ :) یک لحظه روحش از کالبدش پر کشید تا گذشته لحظه ها.... شاید حدود هجده ساعت پیش... نیمه شب از خواب و بیداری هشیارش کرده بود.. و در آن تاریک روشن پادگان لبخند میزد _ معراج میای؟ گنگ بود هنوز + بخواب نصفه شبی کجا بریم معراج؟ _ همون معراجی که شهدا هر سحر می‌رفتند دیگه... منظورش را گرفت :) چادر نمازش را از زیر تخت بیرون کشید [اَندَر اَحوآلآت]
_ الله... الله... عبادی! + جانم معبودِ من! _الم یعلم بان الله یری؟ ‌+( اشک میریزد) [نوای‌بادودرختان‌درگرگ‌و‌میش‌ سورمه‌ای‌مایل‌به‌بنفش]
اصلا کِی، چطور، به وسیله کی، اسم امت از مردم برداشته شد و اسم امام نیز؟! دلمون تنگ گوینده رادیوییه که هر صبح می گفت _ امت شهید پرور جمهوری اسلامی ایران! :)