•| مَلْجَأ |•
+امسال نبینم اگر ایوان نجف را جان را ببُر و وعده دیدار به ما ده :') #هَمینالآننوِشت:) #خویشتَن
آقای جرج جرداق یه همچین چیزی میگن
_ کاش روزی هزاران بار می مردم و زنده میشدم تا هر بار علی ع را ببینم...
پ.ن/ در جریان هستی که هرکس بعد از مرگ اولین کسی که میبینه آقا امیرالمومنین ـِ؟! :)))
•| مَلْجَأ |•
_ غریب ترین امام! + اوهوم( لبخندِ سوالی) _ ولادتشون ماه صفره و شهادتشون هم روزیه که حاجی ها از مدین
مثل مزارت مانده خلوت روضه هایت
عیبی ندارد روضه میگیرم برایت :)
#گوشه_نشین
فضای پایگاه تاریک بود و باب میل... یه فانوس فقط روشن بود... زیارت عاشورا از ضبط صوت روی طاقچه پخش میشد تو اتاق...
چند دقیقه بعد دم در کفشامو پوشیده بودم و چادرم رو از آینه کنار در مرتب میکردم... کنارم وایساده بود... لبخند زد و گفت
_ میدونی چرا موقع سلام به آقا امام حسین، دست روی سینه میذاریم؟
بالای روسری ام را صاف کردم و چادرم را جلو کشیدم
+به خاطر ادای احترام؟
_ به خاطر اینکه موقع سلام دادن، قلبمون از جاش کنده نشه...
چشم بسته لبخند زدم :)
[اَندَر اَحوآلآت]
•| مَلْجَأ |•
مثل مزارت مانده خلوت روضه هایت عیبی ندارد روضه میگیرم برایت :) #گوشه_نشین
کودکی بودم و دیدم که میان مقتل
تن خورشید کنار قمری افتاده..
[امیر عظیمی]
شهید امیر حاج امینی
_فقط یکبار کافی است از ته دل،
خدا رو صدا کنیــد؛ دیگر مالِ
خودتـــان نیستید و مالِ
او میشوید
شهید احمد کاظمی :
_ اگه توی پادگانت، دو تا سرباز رو
نماز خون و قرآن خون کردی
این برات میمونه!
از این پستها و درجهها،
چیزی در نمیاد...
_ نوشته ای که نَزدِ تو برای مَن چیزی جُز شَمشیر نیست!
در اوجِ گریِه انسآن را به خَنده وامیداری! :)-
فرزندانِ عَبدُالمٌطَلّب را در کُجآ دیدی کِه پُشت به دشمَن کنند؟! و از شَمشیر بِهَرآسَند؟!
[نهج البلاغه]
•| مَلْجَأ |•
این حوادت هنگامی رخ می دهد که جنگ در میان شما طولانی گردد و دنیا چنان بر شما تنگ می گردد که ایام بلا
_فِتنه ها آنگاه کِه روی آورند، بآ حقّ شبآهت دارند...
و چون پُشت کُنند، حَقیقَت چونآن که هَست، نشآن دآده میشَوَد..
فِتنِه ها چون می آیند، شِنآختِه نمی شَوَند...
و چون می گُذَرند، شِنآختِه میشَوَند...
[نهج البلاغه]